📖شرح حکمت ۷۵ ام
☑️ همه ی معدودها، محدودند!
هرچيز تحت عدد در آيد محدود است و هرچه محدود است پايان پذير است و از آنجا كه عمر انسان ها تحت عدد قرار مى گيرند; مثلا مى گوييم: عمر شصت ساله، يا هشتاد ساله. مفهومش اين است كه هر ساعتى كه بر انسان مى گذرد تدريجا از آن كاسته مى شود و اين سرمايه به سرعت رو به فنا مى رود و مهم اين است كه گذشتن و كاستن آن در اختيار ما نيست چه بخواهيم، چه نخواهيم به سرعت در حال عبور است.
☑️ منظور از «متوقَّع» امورى است كه به طور قطع مى دانيم در آينده رخ مى دهد; مانند مرگ و پايان زندگى و قيام قيامت. اشاره به اين كه كسى كه به اين امور آگاه است بايد توجه داشته باشد كه روزى مرگ دامان او را مى گيرد و روزى در دادگاه عدل الهى حضور مى يابد.
☑️ در حدیثى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «مَا الدُّنْیَا فِی الاْخِرَةِ إِلاَّ مِثْلُ مَا یَجْعَلُ أَحَدُکُمْ إِصْبَعَهُ فِی الْیَمِّ فَلْیَنْظُرْ بِمَ یَرْجِعُ; عمر دنیا در برابر آخرت مانند این است که یکى از شما انگشت خود را در دریایى فرو کند (و سپس بیرون آورد) در این حال نگاه کند ببیند چه اندازه از آب دریا بر انگشت او باقى مانده»
📖شرح حکمت ۷۶
🔹سالى كه نكوست:
👈🏻 همیشه آغاز و انجام کارها با یکدیگر پیوند ناگسستنى دارند و در واقع شبیه علت و معلول اند، بنابراین اگر ما در چگونگى پایان کارى شک و تردید داشتیم باید ببینیم آغازش چگونه بوده است; هرگاه در مسیر صحیح بوده عاقبت آن نیز چنین است و مطابق ضرب المثل فارسى: «سالى که نکوست از بهارش پیداست» و اگر آغاز آن در مسیر نادرستى قرار گرفته باید بدانیم که عاقبت آن نیز نادرست و خطرناک است و به گفته معروف:
خشت اول چون نهد معمار کج
تا ثریا مى رود دیوار کج!
👈🏻 این سخن پیام دیگرى نیز دارد و آن این که اگر مى خواهیم نتیجه هاى خوب و پربار از کارهاى خودمان بگیریم باید در آغاز مراقب زیربناهاى آن باشیم.
تفاوت بناى مسجد قبا و مسجد ضرار در همین امر است که اولی پایه صحیحى داشت و سرانجام عبادتگاه مؤمنان شد و مسجد ضرار که پایه آن بر اساس نفاق و کفر و شرک و تفرقه میان مؤمنان بنا شده بود عاقبتش این بود که به دستور پیغمبر طعمه حریق شود.
📖 حکمت ۷۷ ام نهج البلاغه
🔹در خبرى آمده است كه «ضرار بن حمزه ضبايى» به هنگام ورودش بر معاويه و سؤال معاويه از او درباره حالات اميرمؤمنان(عليه السلام) چنين گفت:
گواهى مى دهم كه من او را در بعضى از مواقف ديدم در حالى كه شب پرده تاريك خود را فرو افكنده بود و او در محرابش به عبادت ايستاده محاسن مبارك را به دست خود گرفته و همچون مار گزيده به خود مى پيچيد و از سوز دل گريه مى كرد و مى گفت:
▪️اى دنيا! اى دنيا!
از من دور شو تو خود را به من عرضه مى كنى يا اشتياقت را به من نشان مى دهى؟ (تا مرا به شوق آورى؟)
هرگز چنين زمانى براى تو فرا نرسد (كه در دل من جاى گيرى).
هيهات (اشتباه كردى و مرا نشناختى) ديگرى را فريب ده، من نيازى به تو ندارم.
تو را سه طلاقه كردم; طلاقى كه رجوعى در آن نيست.
زندگى تو كوتاه و مقام تو كم و آرزوى تو را داشتن ناچيز است.
آه از كمى زاد و توشه (آخرت) و طولانى بودن راه و دورى سفر و عظمت (مشكلات مقصد).
🆔@vabel110
📖حکمت ۷۸
به علت طولانی بودن مطالب، لطفا به لینک زیر مراجعه کنید. 👇🏻
https://ahlolbait.com/article/16926/ترجمه-و-شرح-حکمت-78-نهج-البلاغه-دلایل-باطل-بودن-جبر
🌿 آیت الله مجتهدی:
آدمها قند را میشکنند تا از طعمش استفاده کنند.
رکورد را میشکنند تا به افتخار برسند.
هيزم را میشکنند تا به گرمای آتش برسند.
غرور را می شکنند به افتادگی برسند.
سكوت را میشکنند به آوازی برسند.
آدمها برای تمام شکستنها دلایل خوبی دارند،
اما من هنوز نفهمیدم که چرا آدمها "دل" می شکنند...