حس من همهمین است .
همه روزی میروند
پس چرا وقت و مال و انرژی و عواطف
خود را برای آنها خرج کنیم ؟
چرا رازهایمان را در گوششان زمزمه کنیم
و خرسند شویم از بودنشان ؟
چرا روزهایمان را بر اساس آنها
بچینیم ؟
من انسان ِ وابسته به معاشرت انسانیهستم
اما گاهی اوقات ..
مانند آنروز که منتظر تمامشدن خرید ِ
چندنفر بودم به اینفکر کردم و
غرق شدم و برای مدتی طولانی در سیاهی
دست و پا زدم .
ویین
" چالشنوشتن "
روز ششم :
تاحالا احساسناکافی بودن کردی ؟
چجوری توصیفش میکنی ؟
https://eitaa.com/joinchat/1722090677Cea03ab3196
ناشناسها و پیامهای موقت میرن اینجا .
ویین
" چالشنوشتن "
روز هفتم :
بنظرت دیدگاهی که پیرامون اطرافت داری
بدبینانه است یا خوش بینانه ؟
عکسهایی که پدرم و برادرم از سفرشان
ارسال کرده بودند را چاپ کردیم
و با نخکنفی به دیوار زدیم ..
وقتی موقع شام خانواده دورهم
جمع میشود با تکتک عکسها
آنها مرور خاطرات میکنند و ماهم
لبخند میزنیم ( :
همونجوری که از عناصر موردعلاقهء افرادی
که دوستشوندارم خیلیخیلی خوشممیاد ..
به همون میزان از عناصر موردعلاقهء افرادی
که علاقهچندانی بهشونندارم بدم میاد .
ویین
روز هفتم : بنظرت دیدگاهی که پیرامون اطرافت داری بدبینانه است یا خوش بینانه ؟
این روزها زیاد " فکر نمیکنم " ..
و در مغزم سکوت عجیبی حکمفرما است .
به پیرامونم نگاهی خنثی میاندازم ، گاهی اوقات
برای بدست آوردن دل دیگران لبخند میزنم یا
گاهی اوقات چشمانم فکر میکنند و میگریند .
در هر صورت نگاهم بدونبار است ، نه مثبتاست و نهمنفی .
اما انگار ناخودآگاهم خاصیت کاتیونیپیدا کرده
و تهچهرهء مثبتی دارد ..
هر چهباشد
این سالها عاشقبوده ام و سرخوش .
حتی بر خلاف نظرم ، خودم
مطمئنمخنثی نیستم ..
مطمئنم مثبتِ مثبتی هستم که
جور ِدیگری ابراز میشوم و اسم
این نوع ابراز را گذاشتهام " خنثی " .
من حتی اگر بخواهم آنیون باشم
نمیتوانم تغییر کنم و از ازل کاتیون بودهام
و خوشبین * .
ویین
این روزها زیاد " فکر نمیکنم " .. و در مغزم سکوت عجیبی حکمفرما است . به پیرامونم نگاهی خنثی میاندا
میدونم چرتوپرت سرهم کردم 😂 .