بعضی احساسها حیف میشوند ..
هیچوپوچ میشوند و گم میشوند ؛
و زمانی که دوباره باید زنده شوند ،
دیگر خبریاز آنها نیست .
بعضی اتفاقات پیوسته امابیربط مانند پازلاند ..
باید کنارهم چیده شوند تا فهمیدهشوند .
گاهی اوقات ما ، تنها انسانهایی را نیاز داریم
که کنارمان بنشینند ، مارا در آغوش بگیرند و
زمزمه کنند : " ایرادیندارد . "
هدایت شده از شاید من!
روز هفتم چالش نوشتن:
بهنظرت دیدگاهی که پیرامون اطرافت داری بدبینانهست یا خوشبینانه؟
نمیتونم انتخاب کنم کدومشونه؛ یه وقتهایی نگاه بدبینانهم بیشتر از خوشبینانهست و یه وقتهایی هم نگاه خوشبینانهم یهجوری از بدبینانه نگاه کردن اطرافم جلو میزنه که بیخیال عالم، به عشق و صفای خودم و عزیزانم میپردازم.
دیدگاه خوشبینانه آدم رو، رو به جلو حرکت میده؛ و بلعکس، دیدگاه بدبینانه باعث پسرفت آدم میشه. در هر صورت هم توی زندگی به جفت دیدگاهها نیازه؛ ولی چه بهتر که تلاش کنیم نگاهمون به دنیا و پیرامونمون بیشتر خوشبینانه باشه تا بدبینانه.
جواب من برای امشب اینه...:)
ویین
" چالشنوشتن "
روز هشتم :
اگه بتونی به عقب برگردی
چه فردی رو از زندگیت حذف می کنی ؟
هدایت شده از | خیال های نه چندان دور🍉🕊|
هیچ وقت از ارتباط با کسی پشیمون نیستم، چون حتی اگر کسی از قطار زندگی من پیاده شده اما در طول مدت همسفر بودنمون لحظه های لذت بخش و آرامش بخشی رو تجربه کردیم، کنار هم شاد بودیم، خندیدیم و اشک ریختیم و رشد کردیم!
در نظرم اگر از ابتدا مرز هایی برای ارتباطاتمون مشخص کنیم و آدم های درستی رو بپذیریم -از اونجایی که با هرجور آدمی ناگزیر به برقراری ارتباط هستیم، در ارتباط با انسان هایی که به قدر کافی با معیار های انسان درست بودن ما همخوانی ندارن، روی رفتار بر اساس مرزبندی مشخص تاکید داشته باشیم- هیچوقت به این سوال که اگر برگردی به عقب چه فردی رو از زندگیت حذف می کنی بر نمیخوریم.
البته که نمیدونم این تاکید زیاد روی رعایت مرزها همیشه خوبه یا بد، چون گاهی دیگه باعث میشه نتونی ارتباطات خیلی نزدیک رو تجربه کنی.
ویین
با اینلباس احتمالا زیزی دختری در آسفالتهایتهران میشم ولی زیادی موردعلاقمشده ( :
وا نگاکنید ؛ چجوری میشه نخواستاینا رو ؟