ویین
با اینلباس احتمالا زیزی دختری در آسفالتهایتهران میشم ولی زیادی موردعلاقمشده ( :
وا نگاکنید ؛ چجوری میشه نخواستاینا رو ؟
ویین
روز هشتم : اگه بتونی به عقب برگردی چه فردی رو از زندگیت حذف می کنی ؟
بارها و بارها این پرسش
در ذهنم چرخیده است .
در آن لحظات سحرگاهی که
خواب از چشمانم میگریزد
یا میان شلوغی روز که ناگهان
خاطرهای قدیمی مثل
تیغی تیز قلبم را میشکافد .
با خود میاندیشم: "اگر آن روزها کمیبزرگتر بودم ؛
اگر به جای دل
با عقل تصمیم میگرفتم..."
شبهای زیادی بوده که با
حسرت گذشته را مرور کردهام.
خودم را بابت آن اعتمادهای
بیجا سرزنش کردهام.
بابت آن همه زمانیکه برای فردیگذاشتهام .
بابت آن دستهای گشاده
که به هر کس تکههایی
از وجودم را پیشکش میکرد .
اما امروز، پس از گذر از
این همه پیچ و خم پاسخم تغییر کرده است :
نه آنها گناهکار بودند، نه من .
این فقط زندگی بود .
هر کدام از آن افراد
حتی دردناکترینشان در
جایگاه خود کامل بودند .
آنها یکیبودند مانند من .
تابحال من هم بهکسی کممحلی کردهام ..
محبت را نادیدهگرفتهام و با نسیان برخورد کردهام
و در نهایت از همه درسگرفتهام ..
آنکه عشق را بهبازی گرفت به من یاد داد
چگونه عشق را پیدا کنم ، آنکه با بیتفاوتی
از من گذشت به من یاد داد فراموشنکنم ..
اشتباه من نبود که قلبم را گشودم ؛
اشتباه آنها بود
که این گشودگی را قدر ندانستند .
امروز دیگر آرزوی بازنویسی
گذشته را ندارم .
نه به خاطر فراموشی
که به پای پذیرش .
حذف حتی یک فصل از این داستان
به معنای نادیده گرفتن
کتاب وجود من است .
و من...
با برقهای چشمانم که هر کدام
حکایتی را روایت میکند
با تمام ترکهای وجودم که نور از آنها میتابد
این تابلوی ناقص اما بینظیر را
هیچکدام از قسمتهایش را پاکنمی کنم .
چون زندگی را نباید
با "ای کاش" های بیهوده سنجید
بلکه باید با "اکنون"هایی
ساخت که از دل همان تجربهها زاده شدهاند ؛
همان تجربههایی
که شاید روزی نفرینشان میکردم،..
اما امروز میدانم سنگبناهای
وجود من بودهاند .
هدایت شده از شاید من!
روز هشتم چالش نوشتن:
اگر بتونی به عقب برگردی، چه فردی رو از زندگیت حذف میکنی؟
هر شخصی که وارد زندگی فردی میشه، چه خوب چه بد، یهسری سود و زیان با خودش میاره و پیشرفت و پسرفتهایی برای آدم داره؛ و این موضوع بد نیست. بلکه تأثیرگذاره و اگر باعث پیشرفت هم بشه خوبه.
اولش جوابم چیز دیگهای بود ولی با کمی تفکر بیشتر میشه فهمید که خوب و بد آدمها و جریان زندگی و واکنش تو به اتفاقاته که شخصیت و زندگیت رو میسازه. پس بهتره فقط با علم به این موضوع، جلوی ورود آدمهای سمی آینده رو به زندگیمون بگیریم و افراد بالغ و عاقل رو با آغوش باز پذیرا باشیم.
و کاش خودمون هم تلاش کنیم تا برای اطرافیانمون اون آدم بالغ و عاقل باشیم؛ نه اون آدم سمی زندگیشون که براشون پسرفت ایجاد میکنه یا باعث زیانشون میشه!(:
جواب من برای امشب اینه...:)