هدایت شده از ~دریای مواج~
تابستون تا به اینجا= کرختی، گرما، سوختن، شببیداریهای بیجا، حسرت، غم، درماندگی، شادی زودگذر، قم و آدمهای زیباش، خواهر، دلتنگی، مامان، دوری، سریال، خانه نشینی، تنبلی، رانندگی، دخترخالهها، نشخوار فکری، افسردگی، حرف زدن با خودم، خاله، استرس، گیجی، ضعف، بیاشتهایی، پراشتهایی، کمخوری، پرخوری، جنگ با خود، ضد و نقیض، مکالمههای بیسروته، کتاب، سمفونی مردگان، غمِ فروکِشنده، استاک کردن، کابوسهای بیسر و ته، جنگ، سفر، شهید، مامانِ بد، مامانِ غمگین، مامانِ خندهرو و خوشحال، کتاب نیاسوی بیمیرانا و نه چندان جذاب، رویابافی، ماه، سید مهدی شجاعی، موسیترین به طور، قلمِ محسور کننده، ترشی و شیرینی آبنبات لیمویی، سبزیِ ارتداد، بیکاری، و بریده بریده نویسی مثل الان.
ویین
روز نهم : تابستونت رو تا بهاینجا توصیف کن ..
تابستون برام عجیب و غیرمنتظره بود ..
دیشب به تسنیم گفتم که : "تابستون من اونجوری که برنامهریزی کرده بودم
پیش نرفت ولی خوببود .. دوسش داشتم متفاوت بود . "
تابستونتا بهاینجا بهم مسافرت ِ یهویی و همخونه شدن تا ظرفبزار تو ماشین و دربیار هدیهداد .
اگه دقیقا از اول تعطیلاتتابستونی نگاهکنم
خودم رو میبینم که متواضع شده ..
با هزارتا مشکل و معما روبرو شده و
در مقابل هرکدوم با اینکه میتونسته
صداش رو بالا ببره فروتن بوده .
روزهای بدون اینترنت رو تجربهکردم ..
سختیهای عجیب و غریب تربیتی رو مشاهده کردم ..
بهعنوان خانمخونه کارهای متفاوتی انجامدادم ..
رویدلم پاگذاشتم و هربار خرابکردم another love
پلیکردم ُ جلو آینه برای خودم ادا درآوردم یا گریهکردم .
یک سریال ۱۵۳قسمتی شروع کردم
و کی فکرش رو میکرد یکروز با کتاب لقاالله قهقه
بزنم و اشکمو پاککنم ؟
سراغ اینکار اداییها رفتم و اولین پیشنهاد کار با حقوق
رو گرفتم و فردا احتمالا میخوام ردش کنم .
شبهای طلایی دارم که طلاییان واقعا ..
و همین ؛ بهامید سبز و شکوفا شدن
تلاش میکنم ، شکست میخورم ، گریه میکنم ُ یکم بعد صدای خندم بلند میشه ..
و میگم بازیگر موردعلاقم تیموتی شالامهاست
ولی هربار کیشومات ِ بازی دیکاپریو توی گرگهای وال استریت میشم ..
و باید بگم دارم وارد مرحلهجدیدی میشم .
عجیبترین تابستون ایندهههای عمرم بود ..
امیدوارم هرسال همینقدر اعجاز انگیز بگذره ..
مطمئنم تاوقتی اون نور اصلیه حواسش هست
همینطوره ..*