هدایت شده از غریبــ|𝐆𝐡𝐚𝐫𝐢𝐛
سم را بهانه کرد که راحت شود مگر
از خاطرات کوچه و کابوس و میخ در...
تا بهحالا قدم در مشایهنگذاشتهام ..
سعادتش را نداشتم .
اما اینچند روز در مشهد مقداریکم
از آنحال و احوال را چشیدم .
برادرم با دیدنهر موکبی
خاطرهای از سفر اربعینش را بازگو میکرد
و برایش نوعی مرور خاطرات بود .