ویین
وا بچهها خودمونیمدیگه ؛ یکی از دلایل زیبایی پاییز آدمهای زیاد و عجیبشعه ...
پاییز خیلی فصلیعه که بند ِمعاشرته .
یکدست در جیب پیژامهءآبیام و دستدیگرم در بند
ویفر موزیاست که اگر در آینده دیابت بگیرم تقصیرش گردن اینویفر است ؛ از بچگی مهمان ِ میزناهارخوری مادربزرگم بوده و بعد از مدتی مادربزرگم هر وقت میآید خانهمان با خودش جعبهبزرگی از آن ویفر را میخرد و میآورد ..
صدای قرآن ِ قبل از اذان گوشی مادرم بلند است .
وارد بالکنمیشوم و هوای خنکرا استشمام میکنم .
ما خیلی اوقات فقط لایهءرویی ماجرا رو میبینیم ..
و کاملا از محتوا و لایههای زیرین اون ماجرا غافل میشیم !
زمانی این رو متوجه میشیم که با توجه بههمون
دید ِ سطحی تصمیم میگیریم .
هدایت شده از رآدیو سکوت .
من کسیو که دوست داشته باشم خیلی نگاه میکنم. ساعتها با دقت درحالِ نگاه کردن بهشام، وقتی نورِ خورشید نوازشش میکنه یا پر از ذوق و شادیه، وقتایی که داره چیزی رو با جزئیات تعریف میکنه. طوری نگاه میکنم انگار وجودش بزرگترین موهبتِ زندگیمه و گوش کردن و نگاه بهش مهمترین وظیفهم. میخوام با چشمهام ببوسمش، با نگاهم تحسینش کنمو با دقت حالاتش رو تو ذهنم ضبط کنم برای روزِ مبادا.