eitaa logo
وی‌ین
83 دنبال‌کننده
494 عکس
48 ویدیو
2 فایل
« و اقداره‌ُمحاطه‌باللطفه » . _ ✨؛ وی‌ین ؟ " جایی‌برای‌فراموش‌نشدن ِ احوالات‌آدمی . " https://abzarek.ir/service-p/msg/2493502 • | صرفا از مشغولات ذهنم می‌گویم .
مشاهده در ایتا
دانلود
ء احساس‌خستگی را در روزهای‌قبل از موفقیت دوباره چشیدم‌ . سخت‌بود ولی سختی‌اش حتی اگر خریدنی‌نبود سبب استحکام دوستی و لبخند بر لب بود .
خلاصه بخشی از خاطرات را مرور کردم و ثبت‌کردنشان را بی ضرر دانستم.
هدایت شده از -قُلک-
ببخشید نمیتونم ادای بقیه رو دربیارم معلومه که دلم برای نوشتن تنگ شده بود:)
غم‌ در صورتم می‌نشیند ... ناراحتم .. آن‌چیزی که می‌خواستم نشده بود و در نهایت طبیعی‌است غم‌در صورتم خانه‌کند . وسایلم را جمع‌کردم و به سمت نمازخانه‌روانه شدم .. وقتی به حیاط رسیدم زیبایی برف مرا مدهوش‌ساخت و تمام غم‌های زودگذر دنیایم‌را به باد ِفراموشی سپردم .. در وجودم زمزمه‌کردم "که خدا چقدر دقیق‌تر از آن‌چه‌من فکر می‌کنم و در تصور من می‌گنجند مرا دوست دارد ". به سختی نگاه از برف گرفته‌ام و برای‌اینکه به‌نماز برسم قدم‌هایم را تند کردم .
وء برای‌هانا ..
هدایت شده از نــفس؛
حرف های محبوس و گفته نشده ای که شاید گفتنشان دردی دوا کند..؛ شاید تلنگری باشد برای به خود برگشتن و رهایی از غمی کهنه... شاید دری باشد برای شروع جریان و تفکری نو و تازه! ... فکرم را خالی از دغدغه های همیشگی کرده بودم و به زندگی های پوچ و توخالی فکر میکردم،عقیده های پوچ و توخالی ای که مسیرشان اشتباه بود؛اشتباه بود چون اشتباه آموخته بودند . اشتباه هایی که حالا برایشان پرستیدنی شده بودند . دردناک بود؛خیلی دردناک... فکر به طعم زندگی شان روحم را آزار میداد... جملات اشتباه را که از زبان های اشتباه شنیده بود عقیده هایش مینامید و با افتخار توضیح ـشان میداد و من تأسف میخوردم، زورم هم فقط به خودم و ذهنِ آشفته ام میرسید؛ خودخوری میکردم . دوستش داشتم، هم وطنم بود؛ قلبم صدای(سخت زندگی نکن،به اشتباه تمامش نکن)را فریاد میزد . دلم برایش آتش گرفت؛ تصمیمم را گرفتم، کمکش میکنم؛ کمکش میکنم که طعم زندگی با چاشنی آرامش را هم بچشد و انتخاب کند...
بال و پرِ فُطرسِ پَر سوخته می طلبد از تو شفاعت حسین