الانساقی رو گوشمیکنم و کلماترو پشتسرهم دیگهردیف میکنم .
این طرح رو nبار کشیدم ولی ایندفعه بخاطر نوعسایهءمتفاوتش منرو به چالشکشیده و داره تبدیل به بدترینورژن ِ زینبکشیدهء اینطرح میشه .
فکر نمیکردم دوباره با خودِناکافیام روبروشم ؛
این چندماه ازش فرار کردم .. دارم فرار میکنم ..
نمیخوام تحقیربشم نمیخوام دیگه ... کتابهایکار رویهم بالا میان و هر روز خودمرو با نوشتن و زبانخوندن خفهمیکنم .. ولی یهجایی ، مثل همینجا خرمو میگیره و میگه :" دخترخانم ، کجا ؟"
خلاصهکهخدایا .. نزار دوباره ایناحساسرخنهکنه تو وجودم .
ویین
شرمنده ؛ فکر نکنم بتونم تمومشون کنم . فردا قرار میگیره .
من هرچقدر سعیکنم هم تا امشب تمومنمیشه .. پسبازم شرمنده🤝 .
یکچیزی رو میگم و فعلا بایبای ..
یکچیزی از صبح میتونسته باعث ِ ناراحتی شدیدی درمن بشه ولی خب نمیدونم این سیستممکانیزم دفاعی جدید ِ " رو نده بهش پررو میشه " از کجا پیداش شده ...
الان حالم خوبه فقط کمیخستم .
خواستم اینو بگم : این سیستم جدیده ، خوبچیزیه .
هدایت شده از absolute .
کلافه شدهام . تقدیمیهایی که بالایسه ساعت از وقت ِ عزیزم را پایش گذاشتهام ارسال نمیشود ُ خطا میخورد . نوتیفیکیشنی بالای گوشی میآید
از بله و از طرفخانم رضایی است .
بعد از مقداری کلنجار رفتن دوباره با ویین ُتقدیمیها
پیام خانم رضایی را باز میکنم .
ذوق در چشمانم میدود .. پیامی فورواردی از کانال خودش است . نمیدانستم کانال دارد . حالا همهجا با خودم خانم رضایی توجیبی دارم ؛ خوشبحالم !
کانالخانم رضایی را باز میکنم .. متن امروزش را میخوانم تا بالا میروم ؛ ۳۰خرداد .
پاکت ِ هدیهای آنجاست .. محضفضولی بازش میکنم .
چقدر آشنا !
از لیلا گرفته تا خانمشفاعی امامصادق که جزوههارا از اکانتش سالهفتم میدزدیم ( خدا مرا ببخشد . ) .
بیشتر ذوق در وجودم میدود .
سرود ملیرا پخشکردند ..
همانطور که از دردم غرولند میکردم ، بلند شدم .
فاطمهمیگوید بیشتر سرودملی را داد بزنم ؛ صدایمرا بیشتر بلند کردم ولی صدایم انگار در خلاءگیر کرده بود و بلندتر احساس نمیشد . در آخر طبق عادت همهدست زدند ؛ راستش را بگویم منمحکمتر از همیشه دستزدم . حیننشستن روبه ملیکا گفتم : " تولدشمبارک ."
تعجب میکند و بعد بلند میخندد و دراخر تایید میکند ، فاطمههم همینطور اما با شدتِشوق ِبیشتری .