آیا یک نفر نیست که مرا به قهوه و کروسان در کافه یا کنار خیابانی دعوت کند و در آخر چکِ ١٠٠٠٠٠٠٠٠ تومانی را به زور به دستم بدهد و بگوید: نه تعارف نکن، نگیری ناراحت میشم؟
وَلو
آیا یک نفر نیست که مرا به قهوه و کروسان در کافه یا کنار خیابانی دعوت کند و در آخر چکِ ١٠٠٠٠٠٠٠٠ توما
قهوه رو نمیخوام ولی، خواستم کلاس بذارم
هدایت شده از فیالبداهه.
از روزایی که واقعاً چیپ بودم اونروز بود. واقعاً خدا میدونه وقتایی که با دوستامم چیم میشه که کلاً نوشتههارو چپه میبینم. مثلا اون مهندسفنیپرواز رو یهچیزی گفتم که الان یادم نمیادش. اونجا بود که متینا و شیرین مطمئن شدن فکر نمیکنن منگلم، واقعاً و عمیقاً منگل و کورم.😂
وَلو
از روزایی که واقعاً چیپ بودم اونروز بود. واقعاً خدا میدونه وقتایی که با دوستامم چیم میشه که کلاً
یه چیزی خوند اون مهندسی پرواز رو که حتی یکی از حروف هم بینش نبود