از تموم حرکتهای بعدیم وحشت دارم، چون سابقهی سورپرایز کردن من توسط خودم خیلی زیاده.
مامانم: اینقدر بشین تو اتاقت که افسرده تر بشی
مامانم وقتی میخوام برم بیرون: چه خبره هرشب هرشب؟؟
کم کم دارم خودمو برای مهاجرت آماده میکنم،
مثلا امروز به بابام گفتم ددی و با شلوارک تو بالکن گشتم