حق با پرستوها بود نباید عادت میکردیم؛ باید درست قبل از اینکه وابسته بشیم کوچ میکردیم یه جای دیگه .
قشنگیش به اینه که هرچی جلوتر میری از تعداد آدمای دورت کم میشه و به کیفیتشون اضافه میشه .
حرفه و فن هم درس عجیبی بودا داشتی با ارّه چوب میبریدی یهو معلم میگفت جلسه بعد میخوایم الویه درست کنیم
ما دخترا دلمون میخواد رو اعصاب شماها راه نریم ،
ولی عصبانیتتون جذاب تره لعنتیا :))))
وسط مراسم ختم فندک از جیبم افتاد جلو بابام مجبور شدم بگم کیک رو بیارید شمعا رو روشن کنیم دیگه.
من هنوزم وقتی دیگه هیچ راه حلی به ذهنم نمیرسه آیتالکرسی نذر میکنم، با من از بحران هویت حرف نزن
زمانی که کسی برات آهنگ میفرسته ، تونستی بهش بگی واقعا مسخره بود ؛ اون رفیق واقعیه!