معلومه که بد اخلاقم چون دیگه نمیتونم بذارم هر کسی اون ورژن منو ببینه و باعث شه من تو هر مکان عمومی گریه کنم و موقع سالاد خوردن بغض خفم کنه.
امروز یه بچهی دو ساله دیدم اسمش مظفر بود...
فکر کنم من اولین نفری هستم که بچگیهای یه مظفر رو دیده
دیشب بابام اعتراف کرد اسم خواهرمو از روی دختری که عاشقش بوده انتخاب کرده مامانم از دیشب خواهرمو سگ صدا میزنه.
دخترخالم ۴ ماه التماس میکرد گوشی واسش بخرن، الان استوری گذاشته بهترین سوپرایز تولدم بود
من واقعا نیاز دارم برم سفر. جاش اصلا مهم نیست، اصن منو یکی ببره از خونه بیرون بچرخونه بعد بیاد منو برسونه بگه: سفر خوبی بود. راضیم به خدا.