تو خانواده ما انقدر همه با هم قهرن که الان فصل جدید سریال وضعیت سفید رو میتونن تو خونه خاله من بسازن.
ما در تهرانیم
هنوز پرندهها هنگام سحر آواز میخونند
درختان سبزند و هوا برای پیاده روی عالیه
داشتم با مامانم ویدئوکال صحبت میکردم. گفت مهمون داریم. برادرم رو از خواب بیدار کرده بود بره میوه بخره. لیست میوهها رو بهش داد. همینطور گیج و ویج داشت آماده میشد که بِرِه. وقتی داشت میرفت، مامانم بهش گفت ببین رسیده باشن. برادرم گفت کجا؟!!
دلم برای برادر خنگم تنگ شد :((((