با دوستم قرار بود هشت صبح بزنیم بیرون ورزش کنیم، ده صبح زنگ زده بیداری؟ گفتم نه گفت منم، قطع کرد.
نه از آشنایان وفا دیده ام، نه در باده نوشان صفا دیده ام، ز نامردی ها نرنجد دلم، که از چشم خود هم خطا دیده ام.
یه مدت تو خونه پت نگه داشته بودم بعد دیدم خیلی تنها و گوشه گیره رفتم یه مت هم خریدم
مامانم اومده تو اتاق میگه این چه قیافه ایه؟! ، مادر من چیزیه که خودت زاییدی دیگه چیکار کنم