جدی چیه این بغل واقعا میری تو فاصلهی دو تا بازوی یه آدم دیگه و احساس میکنی رسیدی به خونه یهو همهی هیاهوهای جهان آروم میگیرن یهو دنیا متوقف میشه یهو تمام سلولهای بدنت منظم میشن یهو پرت میشی توی یه بعد دیگه یهو فراموش میکنی خشمگین بودی مضطرب بودی چه دغدغههایی داشتی ، چند سالت بود و چند تا تار مو سفید کردی
من انقدر دوستت دارم و داشتم که میرم آهنگا و خواننده هایی که دوست داری رو پیدا میکنم و اهنگاشو تک تک گوش میکنم و از هرکدوم خوشم بیاد و مخاطب معنیشون تو باشی برات میفرستم
عادت به درست درمون پیش رفتن یه مسئله ندارم همش یا خودم فاصله میگیرم یا منتظر میشم یه اتفاقی بیوفته که باز متوجه بشم هیچیز همونطور که من میخوام پیش نمیره و بهم صدباره ثابت بشه