بی خیال
خدایا میشه همونطور که بی خیال شدی و رحمتت را نازل کردی، بی خیال شی و عذابت را هم برداری. میدونم باید دوبار بی خیال شی ولی خب ستارالعیوب یعنی همین دیگه. یعنی «بی خیال. بنده می دیگه، چیکارت کنم».
خدایا ما اشتباه انتخاب کردیم. اشتباه زدیم، آدم اشتباهی به هدف خورد، اگر میشه بی خیال شو و سیبلو بذار وسط جایی که ما اشتباه زدیم.
پی نوشت: یه جوری نوشتم که هم حمایت باشه هم پررو نشن
@varaghzar
پرتاب
کاش محموله پرتاب بعدی ماهواره بر سایوز، سه تا از آدمواره هایی باشند که زندگی مردم را به بازی گرفته اند و کیسه خودشان را پر میکنند. کاش میشد با چند پرتاب، همه شان را بفرستیم به جایی که دست کجشان و ذهن معوجشان به هیچ بنی بشری نرسد.
حداقل کل اقتصاد مملکت را هم بدید به بسیجیا که اگر الان دارن تو خیابون کتک میخورن، بدونن دلیلش چیه
کشته ها
- خب آقایون اینترنتشون قطعه. هیچ خبری نمیاد و بره. چیکار کنیم؟ نمیتونیم همینجوری دست رو دست بذاریم و بشینیم که. باید یه آماری از کشته ها اعلام کنیم که خیلی هم پرت نباشه. گفتم اینجا دور هم جمع شیم ببینیم عدد چنده. شما چی میگی آقاداریوش؟
- بله ممنونم سیروان جان که تریبون را در اختیار من قرار دادی. من عدد پایه را اعلام میکنم و به مزایده میذاریم. چطوره؟
- مزایده؟ عدد پایه؟
- آره دیگه. حداقلی که بتونه جامعه جهانی را یه تکون ریزی بده، ده هزار تاست. نظر شما چیه؟
- آخه اینجوری که نمیشه. باید حساب و کتاب کرد سیروان جون. من میگم بیایم در هر خیابون دو تا کشته در نظر بگیرم. حالا اگر ما صد تا شهر داشته باشیم و در هر شهر صد تا خیابون میشه ده هزار خیابون و ضربدر دو میشه بیست هزار. عددشم خوبه. میتونه جامعه جهانی را تکون درشت تری بده
- آفرین ابی. خیلی خوب محاسبه کردی. آقا بیست هزار بالاتر نبود؟
- آقا وایسا. چه خبره؟ پس کوچه چی؟ خیلی ها را توی کوچه کشتند. به نظرم باید یه جوری باشه که آمار ثابت نشه و مدام افزایش پیدا کنه. مثلاً بگیم این آمار خیابونه، آمار کوچه ها را به مرور اضافه کنیم. به ازای هر خیابون حداقل ده تا کوچه هم بگیریم که اگر حداقل یک نفر تو کوچه کشته باشند، ده هزار تا دیگه میشه اضافه کرد.
- دمت گرم. سی هزار یک، سی هزار دو
@varaghzar
رشد معنوی
بنده کوچکتر از چیزی هستم که بخوام برنامه رشد معنوی اعلام کنم ولی با توجه به آستانه حلول ماه مبارک رمضان و از اونجایی که بنده دو سه بار در خواب به مقام های معنوی بالایی رسیدم و تجربه زیسته خاصی در این زمینه به وسیله روح عصیانگرم دارم، برنامه رشد معنوی زیر را برای شما عزیزان رشد معنوی خواه ارائه میدم. این برنامه علاوه بر سادگی و زیبایی، باعث میشه در عین راحتی، شما از پوستی شفاف، مویی براق و درخشان و ذهنی خالی از تداخل سیناپسی بهره مند بشید و ماه رمضانی بسیار دلچسب و دل انگیز و دلخوش داشته باشید.
و اما برنامه
حقیقتش من کوچک تر از اونی هستم که ......
ولی حالا
سین برنامه:
- خوردن سحری مناسب
در هنگام خوردن سحری که ثواب بسیاری دارد و حتما از فیض خوردن آن باید بهره مند شد دقت کنید که هر چه به پایان زمان نزدیک شوید، ثواب بیشتری دارد و سحری چسبیده به اذان، باعث چسبیدن معنویت به عمق روحتان می شود.
- خواب مناسب
در فضیلت خواب روزه دار حرف های بسیاری زده شده و نمیخواهم تکرار کنم. اما دقت داشته باشید که هر چقدر خودتان را خسته تر نشان بدهید و بخوابید و برای پروردگار ناز کنید، خداوند هم انشالله برای مهمانش سنگ تمام تر خواهد گذاشت.
- آمادگی برای مبارزه و مقاومت
میدانیم که معنویت فقط نماز و روزه نیست بلکه باید برای حفظ روحیه جهاد و مبارزه طلبی هم کاری انجام دهیم و ما از آن آدمهایی نیستیم که در کنج عزلت، دنبال زهد و تقوا باشیم و شرایط جامعه و جهان را فراموش کنیم. برای حفظ روحیه مبارزه در ساعت های که واقعا دیگر نمی توانید بخوابید، با استفاده از تجهیزات مناسب، کال آو دیوتی یا کماندو بازی کنید. این کار علاوه بر حفظ آمادگی روحی برای مبارزه، سرعت انتقال سیگنال های عصبی معده شما به مغز را کاهش می دهد و در مقاطعی خفه میکند.
-خوردن افطاری مناسب
مهم ترین قسمت برنامه شما باید خوردن افطاری باشد. با توجه به این که در هنگام گرسنگی، هورمون خشمسترون در افراد افزایش پیدا میکند و غضب کلید همه نامردی هاست، لذا افطار به موقع و مناسب باید جزء برنامه معنوی شما باشد تا از مدیون شدن در زمینه حق الناس جلوگیری شود. سعی کنید افطار را در منزل دوستان و اقوام میل کنید تا آن ها نیز از این ثواب بهره مند شوند.
برای لول آپ معنوی در مرحله اول همین چند اقدام کافیست و اگر همه را به دقت انجام دهید، خواهیم دید چه می شود.
@varaghzar
وضعیت منطقه در نزدیکترین حالت ممکن به:
دیگی که برای من نجوشه، بذار سر سگ توش بجوشه
@varaghzar
اولین پیام
زنگ صدای رهبر شهید و رنگ صلابت رهبر فقید در اولین پیام، دل همه مؤمنین را برد.
جانم فدای رهبر عزیز
سوپر قهرمان
کاپیتان آمریکا با سپر سوراخ سوراخ توی طبقه دهم یک هتل در دبی پنهان شده است و جرأت بیرون آمدن ندارد. Ironman لباس مخصوص جدیدش را گذاشته جلوی رویش که در اثر برخورد با یک پهپاد شاهد از ریخت افتاده است. هالک جرأت خشمگین شدن ندارد و هی دارد دیازپام میخورد. میترسد سبزی اَش بزند توی چشم ایرانی ها و یک موشک حواله اش کنند. ثور چکشش را پرت کرده است سمت تنگه هرمز و فقط دسته اش به سمتش برگشته است. Spiderman دور خودش تار تنیده است و وسط تارها پناه گرفته است. همه شخصیت هایی که هالیوود برای این روزها ساخته بود، حریف مشت مردم و موشک و پهپاد شخصیت های قهرمان ایران نشده اند. ایرانی ها برای پوشالی ترین قهرمانان دنیا تره هم خرد نمی کنند و این همه را از قهرمان حقیقی خودشان آقا سید علی خامنه ای یاد گرفته اند. ابرمرد ایران که بدون چکش و سپر و زره و تنها با یک عصای چوبی، ذره ای اعتبار و هیبت برای آمریکای جنایتکار باقی نگذاشت.
راه نفس
دو دستم را دور گلویش انداخته ام و فشار می دهم. نشسته ام روی شکمش. دارد تقلا میکند. مشت هایش دارد به سر و صورت و پهلوهایم میخورد. درد در صورت و پهلوهایم پیچیده است. دست هایم را بیشتر فشار می دهم. پاهایش هم دارد پرتاب می شود به پشتم و ضربه میزند. صدایش به خس خس افتاده است. میدانم که باید فقط همین نقطه را فشار دهم. باید مقاومت کنم. هر چقدر هم ضربه بزند نباید گلویش را رها کنم. این غول بیابانی را فقط این طور می شود از پا انداخت. باید راه نفسش بسته بماند. پس بیشتر فشار میدهم. با آن صدای گرفته اش هی فریاد میزند: کمک کمک. کسی نیست به کمکش بیاید. مشت هایش کم رمق تر شده است ولی هنوز دارد میزند. درد در کل بدنم پیچیده است. باید طاقت بیاورم. راهش همین است. هر کس بیشتر تاب بیاورد، برنده است.