یکی از مداحان میگفت :
مراقب باشید مخصوصا توی این فضاهای مجازی آبرو مومنی رو نبرید یهو میبینید
یه جایی آبروی خودتون از بین میره …
خلاصه مراقب باشیم همین .
آخرالزمانه...
بزرگترین و مهمترین وظيفه ما اینه که دشمن شناسیمون رو قوی کنیم
یاعلی بگین و بیاین تو کانال تاریخ مقاومت، به نیت امیرالمؤمنین دشمن شناسی رو بطور جدی شروع کنید✅️
کانال تاریخ مقاومت، دورهی رایگان دشمن شناسی و یهودشناسیه👇
https://eitaa.com/joinchat/3595371440Ca1b379d6f0
شرط عضویت در کانال،
ارسال این پیام به ۱ نفر دیگهاست
یاعلی بگید و بیاید داخل کانال
#یهودشناسی
اگه بخوام بگم همه چی از انگلیس شروع شد.
بخاطر منافع خودش چه غلط هایی که نکرد مثل ریشهی سمی یک گیاه مهاجم...
در ظاهر شاید فقط یه بوتهی خشک باشه، اما ریشههاش سالهاست زیر خاک گسترده شدن.
هرجا رشد میکنه، چیزی جز خشکی، تفرقه، و تشنگی برای دیگران نمیذاره.
سایه نداره، ثمر نداره، اما هم ریشه میدزده، هم جا.
مثل یک میخ زهرآلود کوبیدهشده در قلب زمین...
با دستهایی از بیرون، کوبیده شد تو دل منطقهای پر از تمدن و فرهنگ.
و از وقتی که اون میخ رو کوبیدن، زمین دیگه آروم نگرفت؛
هر تکون کوچیکی، یه زخم تازه زد...
مثل لکهی روغن روی آب…
از دور شاید کوچیکه، اما گسترده میشه، آب رو فاسد میکنه،
ماهیها رو خفه، صداها رو ساکت و مسیرها رو گمراه.
هیچکس نمیدونه اولش کی ریختش، اما همه اثرش رو دیدن.
مثل کلیدی که درِ فتنه رو باز کرد، اما انداخت و خودش قفل شد بیرون…
نقش اولِ یک نمایش پیچیده، ولی همیشه پشت صحنه؛
جایی که خطها نوشته میشن و بازیگرها فقط مهرهن…
نصیریان...🖊
بچه ها دیدین تو رمانا اکثرا همیشه طرف شخصیت اصلی داستانیم ؟
واسه اینه که ما همه چیز رو از چشم اون میبینیم و از زبون اون میشنویم ؛
رفقای من ، ما تو زندگی هم نیستیم ، شاید اگه همه چیز رو از زبون آدمی بشنویم که ازش خوشمون نمیاد نظرمون راجع بهش تغییر کنه ، ما جای اون زندگی نکردیم ، ما از دید اون به قضیه نگاه نکردیم ، کسی چه میدونه ؟
شاید اون آدمی که اون روز خیلی زود جوش آورد و بهت توهین کرد قبلش یکی از عزیزترین آدماش رو از دست داده باشه شاید اونی که با کوچیکترین حرف و شوخیت بهش برخورد و زد زیر گریه قبلش وجودش یعنی قلبش خورد شده باشه!
شاید داستان اون طوری که شما فکر میکنید نباشه ، بیاین همدیگه رو قضاوت نکنیم!
- وارش .
از امروزم که با گریه گذشت ، خیلی روز زهرماری بود .
این پرنده کوچولوی ما دیروزمون رو تلخ کرد کارم فقط گریه بود سخت بود با پرندهای که یه هفته عین مادر ازش مراقبت میکردی بهش غذا میدادی هر سه ساعت سرلاک میدادی باهاش بازی میکردی باهات میخوابید قربون صدقهات میرفت با اون همه شیطونیاش یهو از دستش بدی
اون لحظه زجر کشیدنش جیگرم خون شده بود با اقدام فوری بابام سریع بردیمش پیش دامپزشک و الان خیلی بهتره
تو زندگیم از سلامتی هیچ آدمی به اندازه این کوچولوی فسقلیم خوشحال نشده بودم ، اشک تمساحِ خوشحالیم دیدنی بود 🥲💛
یه جوری شده وضعیتم اصلا نگم
یه پام تو دندونپزشکی ، دلم پیش پرنده بیچاره و عقلم نمیدونه باید چیکار کنه کلاس حفظ بچهها رو چه زمانی بذاره
اون ساعتی هم که گفته بهشون دوباره یه نوبت دیگه داره
موقعیت :
مامان باباتو مجبور کردی برات یه خوراکی گرون بخرن و وقتی خوردی فهمیدی بدمزهاس ولی مجبوری وانمود کنی خوراکیه خوشمزهایه <<<