دلم میخواد زن خونه باشم
صبح پاشم نون داغ بگیرم به شوهره صبحونه بدم بره سرکار سر راهش منو بذاره بازار روز برم دورهمی وسط روز غذا بپزم برم خونه مامانم و مادرشوهرم برم استخر باشگاه خیاطی کنم هر وقت خواستم بخوابم چیتان پیتان کنم شوهره بیاد
زندگی کارمندیی نمیخوامم 😔😂
به نظرم یکی از قشنگترین عبارتهای قرآن جایی هست
که خدا میگه :
وَ اصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِكَ فَإِنَّکَ بِأَعْيُنِنَا
و در برابر حکم پروردگارت شکیبایی کن
که تو تحت نظر و مراقبت ما هستی"
با آدم چشم و دل سیر هرگز به مشکل نمیخوری
حرف میزنه و عمل میکنه ، اصالت داره کنارش پیشرفت میکنی ، حرمت بلده ، پا پس نمیکشه ، زخم نمیزنه عقده نداره ، مرهم میشه رفیق میشه یار میشه . .
اگه تو ایتا بلاگر بودم ، یه شوهر و چند تا بچه داشتم و از تمام جزئیات زندگیم میذاشتم و عکس و فیلمای عروسیم رو پخش میکردم قطعا الان چند کا ممبر داشتم 🤌🏻
و این یعنی چی واقعا ؟ الان اگه عروسی میکردم ببین چجوری میومدن اینجا 😔😂
ایتا بمرده .
از آخرین لحظات دارم برای مرور استفاده میکنم حتی استاد پرهیزگار به خودش زحمت نمیده وقتی تا آخرین سرعت هم که میکنم یکم تندتر بخونه 😒
یک جزء دیگه مونده و من از خستگی دارم پخش زمین میشم
مغزم فرمان نمیده که برم بخوابم و امشب تا صبح باید بیدار باشم
نتیجه اخلاقی : اینقدر کمالگرا نباشین و چیزی رو برای شب امتحان نذارین 😭
- وارش .
من اگه درگیر کار قرآن نباشم ، درگیر چی باشم ؟ :)🤍
میدونستم نمیشه ، فقط جنگیدم تو دلم نمونه
- وارش .
و خداحافظی با ۱۲ سال مسابقات قرآن آموزش و پرورش که برام خاطرات تلخ و شیرینش رو به جا گذاشت و همه اتفاقات و داستانش تو گوشه قلبم یه خاطره میمونه :)
حقیقتاً اصلاً دلم نمیخواست انقدر زود تموم شه حاضرم فقط به خاطر یه سال فرصت دیگه هم دوباره دوازدهم رو بخونم واقعا دل کندن از این مسابقه سخته 😭
امروز اینجوری بودم که از اینکه دیگه دانش آموز نیستم خوشحالم ، و از یه طرف خیلی غمگین بودم از اینکه دیگه نمیتونم به عنوان دانش آموز تو مسابقات قرآن ، عترت و نماز آموزش و پرورش شرکت کنم
دوستای قرآنیمو با بغض بغل کردم و همه چی در لحظهای تمام شد ؛ منم با یه قلب شکسته کفشمو پوشیدم و اومدم بیرون .. دیدم نه دیگه واقعاً شوخی نیست و واقعاً جدیه دیگه نمیتونم شرکت کنم و خاطره بسازم
پایانش هم با مرحله کشوری امروز تموم شد :)❤️🩹
11 شهریور / مرحله کشوری مسابقات قرآن .