- وارش .
امروز اولین روز دانشگاه بود و دوری از خانواده خیلی برام سخته .. دلم میخواد مثل ابر بهار فقط گریه کنم
بالاخره این هفته رو تحمل کردم و الان ساریام و قراره برم خونمون انقدر ذوق دارم که نگم براتون !
به نظرم این شعر باید در وصف حال من باشه :
چو ساری نباشد تن من مباد 😭
انقدر وابسته شدم به شهر خودم که اصلاً وقتی یه جای دیگه میرم زهرمارم میشه
دیگه انگار وطنم محسوب میشه و بیشتر دلتنگ ساری بودم تا خانواده خودم 😂🤌🏻
فقط دخترایی که دایی دارن میفهمن که وقتی داییت داره از کنارت رد میشه ، باید به صورت خیلی خیلی حرفهای گارد بگیری تا نزنه پس کلت یا تو کمرت 🦦
قدر زندگی در کنار خانوادهتون رو بدونید! مخصوصا اونجاها که یکی صداتون میکنه :
پاشو بیا سر سفره
چایی میخوری برات بیارم ؟
میوه میخوری ؟
با آدم چشم و دل سیر هرگز به مشکل نمیخوری
حرف میزنه و عمل میکنه اصالت داره کنارش پیشرفت میکنی ، حرمت بلده ، پا پس نمیکشه زخم نمیزنه عقده نداره مرهم میشه ، رفیق میشه ، یار میشه ..
از آدمایی که عقده هاشونو و حسادتشونو با شوخی بهتون منتقل میکنن دوری کنید اینا یکاری میکنن از خودتون متنفر بشین
پیگیر کسی که پیگیرتون نیست نشید
مطمئن باشید اگه ذرهای اهمیت داشته باشید هزارتا راه برای ارتباط گرفتن باهاتون پیدا میکنه ، اگه نمیکنه یعنی نمیخواد :)))!