eitaa logo
- وارش .
189 دنبال‌کننده
213 عکس
23 ویدیو
0 فایل
- حنین هستم و دانشجو معلم‌ ام ؛) اهل ساریِ زیبا 🌱 [ اینجا کنار هم مثل یه خانواده‌ایم ‌] حرفا صرفا دلی هست ، به خودتون نگیرید .. اگه حرفی داری میشنوم 🌟 https://daigo.ir/secret/2169708993
مشاهده در ایتا
دانلود
زخمِ حرف‌هایِ کسی که دوستش داری ، هیچوقت خوب نمیشه
یه وقتایی هست که آدم فکر می‌کنه اونقدر که باید ، توی زندگی طرف مقابلش حضور نداره انگار یه سری اتفاقات مهم هست که تو ازشون بی‌خبری در حالی که باید جزئی از اون ماجرا باشی این حسِ دور بودن از اتفاقات مهم ، یه جورایی آدم رو تنها می‌کنه حتی وقتی که دو نفری کاش می‌شد این فاصله‌ها با حرف زدن پر بشه ، نه با سکوت .
یکی از مشکلات خوابگاه راه دور اینه که وقتی برمیگردی شهر خودتون حرف زدن خودت هم یادت میره 🦕
شروع میکنی به درس خوندن یهو به خودت میای میبینی داری امضا تمرین میکنی . .
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
موقعیت : من و رفیقم تو حرم پ.ن : حتی وقتی تو حرم گم شده بودیم ، اینقدر که از همه خادما سوال پرسیده بودیم روز بعدش همه آشنا به نظر می‌رسیدن 😄
روزی که فکر کردی یه چیزی رو از ته دل دوست داری از دستش نده ممکنه دیگه نداشته باشیش
هرچی بیشتر به امتحانای سخت‌تر نزدیک میشیم ، بیشتر ازدواجی میشم درود بر زندگی متاهلی ، لعنت بر درس و مشق
هدایت شده از مخزنِ وارش 🐋
📪 پیام جدید و منی که با ۳۳ سال سن، نه تنها ازدواج گردم بلکه بچه هم دارم و امسال آزمون دکتری میخوام بدم😐 چون به این امید ازدواج کردم که شوهرم بگه بشین خونه، اما خودش صبحا برا دانشگاه بیدارم میکنه😭😭😭
هدایت شده از میچکا
دیر میفهمی زندگی همون روزای بارونی مدرسه بود که کنار دوستات می‌خندیدی
دلم برای مسخره بازیای سر کلاس ، برای زنگ تفریحای کوتاهی که میشد بچه‌هایی که دیگه تو کلاس‌مون نبودن رو ببینیم ، برای استرس وقتایی که ناخونامون بلند بود و میخواستن ناخونامون رو نگاه کنن ، برای روزایی که میرسیدم مدرسه و میدیدم صف‌ها رفتن تو کلاس و بازم دیر رسیدم ، برای مسابقاتی که رفتیم برای اردوهایی که تنها نبودیم ، برای ترکیبای خوراکی سمی که خوردیم ، برای رو زمین حیاط مدرسه نشستنا ، برای چرت و پرت گفتنا برای جرئت حقیقت و اسم فامیل بازی کردنا ، برای گریه‌هایی که کنار هم کردیم ، برای وقتایی که من طبق معمول مظلوم واقع میشدم و حرفی برای گفتن نداشتم و رفیقم ازم طرفداری میکرد ، برای بازارچه‌هایی که آفتاب سوخته میشدیم ، برای روزای آخر سال که میرفتیم مغازه‌ی کنار مدرسه و کلی خوراکی می‌خریدیم ، برای آدمایی که خیلی دیر باهاشون آشنا شدم و نشد خیلی کنار هم باشیم ، برای شعر خوندن تو کلاس ادبیات ، برای ۲۲ گرفتنای ادبیات ، برای انشاهایی که من میگفتم قشنگ نیست ولی معلم ادبیاتمون و بچه‌ها تحسینش میکردن ، برای"چقدر صدات قشنگه"های معلم ریاضی ، برای تموم لحظات خوب و بدمون دلم خیلی تنگ شده :)
تکرار نکردن اشتباه ، خیلی قشنگ‌تر از معذرت‌خواهیه
امروز روز دانشجوعه و ما امتحان میانترم داریم 🥲 چقدر تفریح لذت بخشیییی 😀