یکی از مشکلات خوابگاه راه دور اینه که وقتی برمیگردی شهر خودتون حرف زدن خودت هم یادت میره 🦕
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
موقعیت : من و رفیقم تو حرم
پ.ن : حتی وقتی تو حرم گم شده بودیم ، اینقدر که از همه خادما سوال پرسیده بودیم روز بعدش همه آشنا به نظر میرسیدن 😄
روزی که فکر کردی یه چیزی رو از ته دل دوست داری از دستش نده ممکنه دیگه نداشته باشیش
هرچی بیشتر به امتحانای سختتر نزدیک میشیم ، بیشتر ازدواجی میشم درود بر زندگی متاهلی ، لعنت بر درس و مشق
دلم برای مسخره بازیای سر کلاس ، برای زنگ تفریحای کوتاهی که میشد بچههایی که دیگه تو کلاسمون نبودن رو ببینیم ، برای استرس وقتایی که ناخونامون بلند بود و میخواستن ناخونامون رو نگاه کنن ، برای روزایی که میرسیدم مدرسه و میدیدم صفها رفتن تو کلاس و بازم دیر رسیدم ، برای مسابقاتی که رفتیم برای اردوهایی که تنها نبودیم ، برای ترکیبای خوراکی سمی که خوردیم ، برای رو زمین حیاط مدرسه نشستنا ، برای چرت و پرت گفتنا برای جرئت حقیقت و اسم فامیل بازی کردنا ، برای گریههایی که کنار هم کردیم ، برای وقتایی که من طبق معمول مظلوم واقع میشدم و حرفی برای گفتن نداشتم و رفیقم ازم طرفداری میکرد ، برای بازارچههایی که آفتاب سوخته میشدیم ، برای روزای آخر سال که میرفتیم مغازهی کنار مدرسه و کلی خوراکی میخریدیم ، برای آدمایی که خیلی دیر باهاشون آشنا شدم و نشد خیلی کنار هم باشیم ، برای شعر خوندن تو کلاس ادبیات ، برای ۲۲ گرفتنای ادبیات ، برای انشاهایی که من میگفتم قشنگ نیست ولی معلم ادبیاتمون و بچهها تحسینش میکردن ، برای"چقدر صدات قشنگه"های معلم ریاضی ، برای تموم لحظات خوب و بدمون دلم خیلی تنگ شده :)