دوست دارم برگردم به اون موقعها که بچه بودم و لباس میخریدم و با ذوق میپوشیدمشون و منتظر بودم بریم بیرون تا لباسامو بپوشم :>>>>🥹
آخرین مرحلهی ناامیدی دخترها اینجوریه که فکر میکنن شاید به اندازهی کافی دوستداشتنی نیستن
یکی از زیباترین عشقهایی که دیدم این صحنه بود
پیرمرد اومد داخل مطب ، دست حاج خانمشو گرفته بود صندلی رو براش درست کرد و کمکش کرد بشینه ، فرمودند این نور چشم ما پاهاشون درد میکنه لطفا یه دارویی بنویسید یه چند سالی با من بتونن بیشتر راه بیان هنوز کلی راه نرفته داریما پیرزن چادرشو کشید رو صورتشو قرمز شد و خندید گفت حج آقا
فرمودند جون حج آقا ، راستی خانوم دکتر آمپولم نزنید دوست ندارم درد بکشن
اگه من پیر بشم و هیچ کی اینجوری مراقبم نباشه چی ؟
خیلی وقتا حکمت یه سری چیزا رو نمیدونیم فکر میکنیم این بلاست که به سرمون اومده مدام با خودمون میگیم آخه چرا من ؟ چرا اینقدر بدبختی ، چرا انقدر درد ، چرا انقدر بلا ؟ چیکار کردم مگه ؟ ولی نمیدونیم که خیلی از بلاها رحمته نمیدونیم که خیلی از دردا باعث رشد ما میشه نمیدونیم که هر بلایی یه حکمت و یه درسی داره حتی خیلی وقتا فقط ما فکر میکنیم که این بلاست ، در صورتی که بعدا میفهمیم که این اتفاق چقدر هم تاثیر مثبت روی زندگی ما گذاشته ، فکر میکنیم نشدن یه چیزی که میخوایم بلاست اما بعدا میفهمیم اونقدرا هم که فکر میکردیم چیز خوبی نبوده و چه بهتر که اتفاق نیوفتاده ؛ خلاصه که غصهی چیزی رو نخورید ، هر کار خدا یه حکمتی داره .🌱
از کارهای بزرگسالانه متنفرم ؛
دلم میخواد بشینم خونه مامانم صبحا بهم لقمه بده ، کارتون ببینم ، شبم مشقامو بنویسم و بخوابم
ای کاش هیچوقت بزرگ نمیشدیم هیچوقت . .
عرضه برگزاری امتحان مجازی نداشتین ، چرا مجازیش کردین ؟
بجای اینکه نگران پاس شدن درسام باشم نگران وصل نشدن سایت و هزار تا مشکل دیگهایم ، خیر سرمون دانشجو شدیم که اینقدر استرس بکشیم ؟