✅حجت الاسلام عالی:
🔹آیت الله مولوی قندهاری از آخرین شاگردای آقای قاضی بود، یک کسی پیش ایشان آمده بود گفت:
🔻آقاجان، من دارم از این دنیا میروم نسل و اولاد ندارم ، بچه ام نمیشه
🔻این بنده خدا میگه رفتم پیش آشیخ حسنعلی نخودکی و از ایشون یک ختمی گرفتم برای بچه دارشدن. این ختم رو هم انجام میدهم ، هر کاری می کنم اثر نمی کند.
🔹آیت الله مولوی قندهاری به این آقا میگه که:
🔻خداوند برای تو یک چیزهایی در نظر گرفته تو عالم دیگر ، جبران می شود ان شالله
🔹وقتی این آقا از درب خانه بیرون رفت، آیت الله مولوی قندهاری به اطرافیانش گفت:
🔻نفرین پدر پشت سرش هست ، اون ختم و چیزهای دیگه هیچ اثری ندارد ، نفرین پدر پشتش هست
🔻امام رضا (علیه السلام) در یک روایتی یکی از آثار عاق والدین و نفرین پدر و مادر را ، نسل آدم کم میشه تا قطع بشود.
@varesoon
آیت الله محمدتقی بهجت:
در زمان غیبت عنایات و الطاف امام زمان(عج) نسبت به محبّان و شیعیانش زیاد دیده شده. باب بقا و حضور کلّاً مسدود نیست، بلکه اصل «رؤیت جسمانی» را هم نمیشود انکار کرد. ما در دریای زندگی در حال غرق شدن هستیم. دستگیری «ولیّ خدا» لازم است تا سالم به مقصد برسیم. باید به ولیّعصر(عج) استغاثه کنیم که مسیر را روشن سازد و ما را تا مقصد همراه خود ببرد.
@varesoon
@varesoon_bahjat
«توضيح فرازي از دعاي ابوحمزه ثمالي»
مرحوم استاد فاطمي نيا:
اللّهُمَّ إنّي أسْألُكَ أنْ تَملَأَ قلبي حُبّا لكَ
خدايا از تو ميخوام كه قلبم را مملوء از محبتت كني!
دائما بايد از پروردگار ، ازدياد اين نعمت عظيم را بخواهيم.
محبت نعمتي است كه بايد از ان بهره ببريم.
اگر از نعمت هاي الهي حسن استفاده نكنيم ، از دستمان ميرود.
خدا نكند كه نعمت محبت الله از ما گرفته شود.
اگر نعمت محبت را مهمل بگذاريم و استفاده نكنيم ، از بين ميرود.
@varesoon
📷 تصویر 👇
ردیف جلو ، از راست به چپ >
جنابان آقایان ؛ آیات و حجج اسلام :
۱. آقا سیّد محمّدعلی حسینی لواسانی
۲. آقا شیخ عبدالمنتظر مقدسیان
۳. ؟
۴. آقا شیخ جواد آزاده
۵. آقای حاج شیخ علی اکبر برهان
۶. آقا شیخ محمود برهان
( فرزند آیتاللّه شیخ غلامعلی قمی ؛
پس از آنکه به دامادیء آیةاللّه برهان
درآمد ، فامیلی خـود را برهان نمود )
۷. کودک معمم : آقا شیخ علی برهان
فرزند مرحوم آیتاللّه برهان
@varesoon_lavasani
جمعی از طلاب و اعضاء هیئت برهانیه
درمعیت حاج آقا برهان - مدرسه لرزاده
@varesoon_lavasani
آیت الله محمدتقی بهجت:
زمانی که آقا سیدجمال الدین گلپایگانی به نجف آمده بود، ثروتی نداشت و اهل آن هم نبود که به خانه آقایان مراجع و اینجا و آنجا برود؛ لذا روزی صبح زود با حال گرسنگی از خانه بیرون میآید و مقداری اسفناج یا چیز دیگر (غیر قابل فروش و دور ریختنی) از در دکان سبزیفروشی برمیدارد و به منزل میبرد و میخورد و در اثر آن اسهال میگیرد و سخت مریض میشود!
آری، علمای ما اینچنین با شرایط سخت عمر خود را، در راه درس و بحث و تحصیل فدا میکردند، همین آقا سید جمال گلپایگانی که در خانه خود نماز جماعت داشته است، روزی بعد از نماز رو کرد به مأمومین و فرمود:«الآن آقا سید محمد حجت [از مراجع و مؤسس مدرسه حجتیه در قم] به رحمت خدا رفت!».
بگذارید تا ما از علمای خود قدردانی نکنیم، شاید از اروپا و آمریکا ما را به تشیع دعوت نمایند و بگویند که قدردان مذهب و علمای خود باشید!
📚در محضر بهجت، ج۲، ص۱۱۴
@varesoon
@varesoon_bahjat
فرزند آقا سید جمال الدین گلپایگانی به نقل از پدرش:
« در صحن امام حسین ع یک جائی را پیدا کرده و نشسته بودم. حرم خیلی شلوغ بود. دیدم که سیدی خیلی خوش سیما کنارم ایستادند. به من سلام کرده، فرمودند: سید جمال الدین دوست داری بروی داخل حرم ؟
گفتم: آقا دوست دارم، اما نمی شود.
فرمودند: دنبالم بیا.
دنبال آن بزرگوار راه افتادم. کوچه باز شد، گویا که اصلا جمعیت و فشاری نیست. رسیدیم درب حرم، حضرت اذن دخول خواندند و مرا پای ضریح آورده، زیارت خواندند. سپس حضرت دست کردند در جیبشان و یک سکه ای به من دادند، سکه را در دست گرفتم و متوجه شدم که ایشان نیستند و فشار جمعیت به حدی شد که به بیرون پرت شدم به طوری هیئت لباسم به هم ریخت اما سکه را محکم در مشتم نگه داشته بودم.
وقتی جای آرام تری پیدا کردم سکه را نگاه کردم. روی آن نوشته بود یا صاحب الزمان. فهمیدم که ایشان امام زمان بودند.
فرزند معظم له فرمودند: پدرم به این سکه خیلی علاقه داشت و کیسه ای برای آن درست کرده بود و همیشه همراهش بود و بعد از هر وضو آن را باز کرده و سکه را به چشمانش می مالید.
در یکی از این سفرها که از نجف با پای پیاده عازم کربلا بودند، طلبه ای همراه قافله بود. این طلبه مبتلا به دل درد شدیدی می شود و هر چه قرص و دارو دادند موثر واقع نشد.
پدرم فرمودند: برای رفع مزاحمت از کاروان، یک کاسه آب آوردم و به سکه متبرکش کردم. دادم به طلبه و شفا گرفت؛ اما بعد از شفا اسرار کرد که این سکه چیست؟ من هم در محظور قرار گرفته، داستان را گفتم.
آن بنده خدا که اهل معنویت نبود، در مقام انکار برآمد و با دستش اشاره کرد و گفت برو بابا!...
وارثون
فرزند آقا سید جمال الدین گلپایگانی به نقل از پدرش: « در صحن امام حسین ع یک جائی را پیدا کرده و نشست
سید این حرفها چیست می زنی؟!
منزل بعدی که رسیدیم. وضو گرفتم مثل همیشه کیسه را از جیبم درآوردم. مثل همیشه کیسه گره خورده بود. اما وقتی بازش کردم سکه یا صاحب الزمان علیه السلام نبود.
@varesoon