eitaa logo
وارثون
10.2هزار دنبال‌کننده
14.1هزار عکس
3هزار ویدیو
119 فایل
کانال وارثون؛ کانال عکس، اخبار، مطالب و نکات اخلاقی علما و بزرگان تشیع است. ارتباط با ادمین کانال: @MohsenRanginkaman
مشاهده در ایتا
دانلود
قال امیرالمومنین (علیه‌السلام): مَنْ لَمْ يُحْسِنْ فِي دَوْلَتِهِ خُذِلَ فِي نَكْبَتِهِ کسی که در دوران دولتمردی خود احسان نکند، در زمان بیچارگی خوار می‌گردد. تصنیف غرر / ۷۸۹۱ @varesoon
به نیت زیارت حضرتش در هر روز : صلی الله علیک یا أباعبدالله الحسین صلی الله علیک یا أباعبدالله الحسین صلی الله علیک یا أباعبدالله الحسین صلی الله علیک و رحمة الله و برکاته قبول ▪️@varesoon
🔶آیت الله بهجت: آقایی به بمبئی رفته بود و دیده بود در یک محله همه شیعه هستند ولی نماز نمی خوانند. . 🔶به آنان گفت: طوری نیست همان ماهی یک نماز بخوانید کافی است! . 🔶البته چنین فتوا و دستوری نیاز به جرأت و یقین دارد. لذا همه گفتند: اینکه چیزی نیست، و ماهی یک نماز خواندند. . 🔶مدت ها بدین منوال ماهی یک نماز می خواندند تا این که آن آقا به آن ها گفت: هفته ای یک نماز! . 🔶مدت ها گذشت تا این که فرمود: شبانه روزی یک نماز! . 🔶و کم کم صبح و شام، تا این که نماز های یومیه را با کمال سهولت و بدون هیچ صعوبتی، به آن ها تعلیم نمود و آنان را نمازخوان کرد و نتیجه ی مطلوب و نهایی را گرفت! . 🔶به ایشان گفته شد: چگونه آن ها را در این مدت بی نماز گذاشتی؟ . 🔶گفت: آن ها خود بی نماز بودند، من بی نماز نکردم ، من با این روش آن ها را تدریجاً نمازخوان کردم! @varesoon @varesoon_bahjat
🔶علامه محمدتقی جعفری: اگر این خدایی که ما برای خود جعل می کنیم، آن خدایی که اگر زن هستم به من باید زیبایی کلئوپاترا را بدهد، و اگر مرد هستم زیبایی یوسف را، اگر از عدالت خوشم بیاید باید عدالت علی (سلام الله علیه) را به من بدهد، ثروت قارون را بدهد، جهانگیری اسکندر مقدونی را بدهد... . 🔶این خدا اگر یک اپسیلون از این موقعیت ها کمتر به من لطف کند، خدایی مشکوک است. می گوید: خدا وجود ندارد، دلیلتان بر وجود خدا چیست؟ . 🔶منشأ و ریشه این قضیه از این جاست: خدا را طوری می سازد، که بعد به او شک کند. بعد آن فیلسوف ساده را ببینید که می گوید: خدا را واقعا نمی توان از روی دلیل ثابت کرد. . 🔶کدام خدا را می فرمایید؟ آن خدایی که من ساختم و تو ساختی، شک در آن نکن، یقینا چنین خدایی وجود ندارد. بشر را راحت کنید. . 🔶آن خدایی که ما ساخته ایم؛ بازرگان ساخته برای چک و سفته اش، دانشجو و دانش آموز برای نمره های خوب ساخته است، مریض برای خوب شدنش می سازد، اقویای عالم برای بدبخت کردن مردم می سازند، آیا این خداها را می فرمایید؟ . 🔶چرا این قدر خودتان را در کتاب ها خسته می کنید؟ این خدا، به حق حقیقت قسم وجود ندارد. یک خدا نیست که انگیزه حرکت برای انسان ها نمی شود. یک خدا نیست که آن قدر شعر و استدلال نمی خواست. @varesoon
🔶خاطره دکتر صدوقی‌سُها از علامه طباطبایی: اولین باری که به محضر علامه طباطبایی در قم رفتم زمانی که به در منزل ایشان رسیدم به محض اینکه دق‌الباب کردم خودشان به در خانه آمدند. به ایشان عرض کردم که مشغول تدوین تاریخ حکمای اسلام هستم و به محضر شما آمده‌ام تا شرح حالی بفرمائید تا در این اثر درج کنم. ایشان فرمودند: «برو از آقای نصر بگیر» و به داخل خانه تشریف بردند. . 🔶دومین بار هم که به نزد علامه طباطبایی رفتم، به محض اینکه در زدم در را باز کردند. پس از سلام و احوالپرسی به ایشان گفتم که تنها برای زیارت شما آمده‌ام. خدا را گواه می‌گیرم که با شنیدن این سخن چنان ناراحت شدند که هندسه صورت ایشان شکست و با ناراحتی و چهره شکسته رفتند. . 🔶آقای قدوسی می گفت وصف این تفسیر تا لبنان و الازهر مصر رفته. می گفت از قول امام موسی صدر گفته اند که از وقتی "المیزان" به دستش رسیده. . کتابخانه اش تعطیل شده و کتاب دیگری نمی خواند. این چیز ها را وقتی جلوی محمدحسین می گفتند، روی خوش نشان نمی داد. می گفت: " تعریف نکنید! وقتی تعریف می کنید، خوشم می آید و وقتی آدم خوشش آمد، خلوص و قصد قرب اش از بین می رود". @varesoon
وارثون
🔶خاطره فرزند مرحوم آیت الله حائری شیرازی از پدر . 🔶مدتی بعد از آنکه پدر امامت جمعه را رها کردند، در قم رحل اقامت گزیدند. متاسفانه بعضاً هم تنها بودند! گاه گداری من و بچه ها سری می زدیم ... به واسطه ی بیماری ای که داشتند رژیم غذایی سختی هم به توصیه اطبای اسلامی گرفته بودند و مثلاً بین گوشتها فقط مجاز به خوردن شکمبه(سیرابی) گوسفند بودند بلکه مداومت به آن مانند یک دارو . 🔶خب شکمبه ها را هم به جهت ارزان تر شدن و هم به جهت تمایل شخصیشان، پاک نکرده می گرفتند و خودشان پاک می کردند. از نیمه های شب چند ساعتی به حمام زیر زمین میرفتند و آنها رو خوبِ خوب تمیز می کردند و بار می گذاشتند و صبح، چنانچه همچو منی مهمانشان بود، با هم می خوردیم ... . 🔶در این ایام، اموراتشان هم نوعاً از سخنرانی هایی که دعوت می شدند می گذشت. پاکت سخنرانی را هم در جیب بالای قبایشان می گذاشتند. من هم به رسم فضولی، بعضاً پاکت را چک می کردم تا ببینم وسعت دخل و خرج به چه میزان است؟ این بار در پاکت فقط یک تراول پنجاهی بود و میبایست تا سخنرانی بعدی با همین مبلغ مدیریت میکردیم..بماند . 🔶یک روز صبح گفتند: فردا کمیسیون خبرگان دارم و می خواهم یک حمام اساسی بروم. تو هم میای؟! اول استقبال نکردم ... . 🔶بعد ادامه دادند، در یکی از کوچه های فرعی گذر خان، یک حمام عمومی قدیمی هست. قبلاً یکبار تنهایی رفتم؛ خوب دَم می شود، دلاک کار بلدی هم دارد. احساس کردم تنهایی سختشان است که بروند؛ پذیرفتم همراهیشان کنم. . 🔶بقچه ای از حوله، لباس و صابون فله ای با خود بردیم. وقتی وارد شدیم، روی در نوشته بود: «هزینه هر نفر دو هزار و پانصد تومان». پیش قدم شدم و حساب کردم. . 🔶پدر راست می گفت. آنچنان حمام دم داشت که گویی به سونای بخار رفته ایم. دلاک پیرِ کار بلد هم روی هر نفر قریب نیم ساعت تا سه ربع ساعت وقت می گذاشت! حمام خیلی خیلی خوبی بود. آدم واقعاً احساس سبکی و نشاط میکرد. . 🔶در وقت خارج شدن، دم در به من گفتند انعام دلاک را حساب کردی؟ گفتم نه! گفتند: صدایش کن. پیرمرد را صدا کردم آمد. پدر دست در جیب کرد و همان پاکت تراول پنجاهی را به او داد! او تراول را گرفت، بوسید، بر چشم گذاشت و نگاهی به بالا کرد و رفت. من هاج و واج و متعجب به پدر نگاه می کردم. گفتم زیاد ندادید؟ گفتند نه! بعد مکث کردند و گفتند: مگر چقدر بود؟ گفتم پنجاه تومان؛ و این هر آنچه بود که در پاکت داشتید! . 🔶نچ ریزی گفتند و برگشتند بسمت حمام. چند قدم نرفته، توقف کردند، برگشتند نگاهی به بالا کردند، بعد به سمت من آمدند. گفتند: «دیگه امیدوار شده، نمیشه کاریش کرد، بریم» . 🔶وارد گذر خان شدیم به فکر مخارج تا شب بودم. هنوز چند دقیقه ای نگذشته بود که کسی از حجره ای با لهجه غلیظ اصفهانی بلند داد زد: «حَجا آقا! حجا آقا! خودش را دوان دوان بما رساند و رو به من کرد و گفت: «آقای حائری شیرازی هستند؟» گفتم: بله. . 🔶گفت: «حاج آقا یه دقه صبر کنید»! رفت و از میز دکان، پاکتی آورد و به پدر داد. پدر با نگاهی تند گفت: «من وجوهات نمی گیرم!» گفت: «وجوهات نیست، نذر است». گفتند: «نذر؟» . 🔶گفت: «دیروز برای باری که داشتم در گمرک مرز اشکالی پیش آمد. شما همان موقع در شبکه قرآن مشغول صحبت بودید. مال، خراب شدنی بود. نگاهی به بالا کردم که اگر مشکل همین الان حل شود، مبلغی را به شما بدهم. همان موقع، حل شد و شما امروز از این جا رد شدید!!» پدر متبسم شد. رو به من کرد پاکت را بگیر. گرفتم. خداحافظی کردیم و راه افتادیم. . 🔶در حین حرکت، آرام در گوشم گفتند: «بشمارش!! » من هم شمردم. ده تا تراول پنجاه هزار تومانی بود. بعد بدون آنکه چیزی بگویم، در گوشم گفتند: «ده تا بود؟!» بعد این آیه را خواندند: «مَن جَاءَ بِالحَسنَةِ فَلَهُ عَشرُ أَمْثَالِهَا»... . 🔶نگاهی به بالا کردند گفتند: «خدا بی حساب می دهد. به هرکه اهل حساب کتاب باشد با نشانه می دهد که بفهمی مال اوست نه دیگری. آنرا در جیبت بگذار تا به اهلش بدهیم» . @varesoon
🔶سيد جواد طباطبايي، خواهرزاده امام موسي صدر من‌ در آن‌ زمان‌ مشغول‌ مطالعه‌ي‌ يك‌ رمان‌ بودم. . 🔶دايي‌ام‌ كه‌ توجه‌ و سرگرم‌ شدن‌ مرا ديد، گفت: اين‌ داستان‌ها براي‌ شما جذاب‌ است، اما در آينده‌ به‌ سبب‌ اينكه‌ وقت‌ خود را با خواندن‌ اين‌ كتاب‌ها تلف‌ كرده‌ايد، احساس‌ ندامت‌ خواهيد كرد. سپس‌ چندين‌ كتاب‌ براي‌ مطالعه‌ به‌ من‌ پيشنهاد كرد كه‌ يكي‌ از آنها كتاب‌ تاريخ‌ تمدن‌ بود. ايشان‌ مي‌گفت: مطالعه‌ي‌ چنين‌ كتاب‌هايي، ذهن‌ را باز مي‌كند. . 🔶در آن زمان قصه‌هاي دنباله‌داري در مجلات چاپ مي‌شد و ما همه منتظر چاپ آن‌ها بوديم. حتي بعد از آن‌كه اين قصه‌ها به صورت كتاب هم چاپ مي‌شد، ‌آن‌ها را دنبال مي‌كرديم. اين مجلات و كتاب‌ها دست به دست مي‌گشت. . 🔶ايشان متوجه اين مسئله شدند و به ما گفتند كه اين نوع داستان‌ها ساخته و پرداخته‌ي تخيلات نويسندگان آن‌هاست. اين نويسندگان آن قدر غرق در تخيل خود مي‌شوند كه از مرگ قهرمان خودساخته متأثر مي‌شوند. اين داستان‌ها تخيل شما را پرورش مي‌دهد،‌ اما لازم است كه شما در اين سن و سال كتاب‌هايي را نيز بخوانيد كه تعقل شما را پرورش دهد. . 🔶پس به خواندن اين گونه كتاب‌ها اكتفا نكنيد و كتاب‌هايي را هم كه براي پرورش تعقل شما مفيد است، بخوانيد. ايشان فقط نمي‌گفتند كه نخوانيد بلكه كتاب‌هايي هم براي خواندن معرفي مي‌كردند. خودشان كتاب‌هايي داشتند و به ما هم مي‌دادند. برخورد ايشان ملايم بود و فقط منع نمي‌كردند، بلكه راه مناسب را هم معرفي مي‌كردند. منبع: كتاب گذارها و خاطره‌ها، صفحه ۵۷ ـ ۵۸ @varesoon
🔶تصویر مزار آیت الله حاج آقا نورالدین عراقی (اراکی) در شهر اراک @varesoon
🔶آیت الله حاج آقا نورالدین اراکی (عراقی): الهی ما اسیر شهوتیم، امیر شهوتمان گردان @varesoon
22.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آیت الله مجتهدی تهرانی: یکی از شاگردان شیخ انصاری(ره) می گوید زمانی که در نجف اشرف و نزد شیخ انصاری به تحصیل مشغول بودم، شبی شیطان را در خواب دیدم که طنابهای متعددی در دست داشت، پرسیدم: این بندها برای چیست؟ پاسخ داد اینها را به گردن مردم می اندازم و آنها را به سمت خویش می کشم و به دام می اندازم، هرکدام از این طنابها برای یک شخص است طنابی را دیدم که کلفت بود شیطان گفت: روز گذشته این طناب را به گردن شیخ مرتضی انصاری انداختم و او را از اتاقش تا وسط کوچه کشیدم، ولی علی رغم زحمات زیادم، شیخ از قید رها شد و برگشت. شخص گفت: وقتی از خواب بیدار شدم، در تعبیر آن به فکر فرو رفتم. پیش خودم گفتم بهتر است که از خود شیخ تعبیرش را بپرسم از این رو، به حضور ایشان رسیدم، خواب خود را که برای ایشان تعریف کردم فرمودند: شیطان راست گفته است، زیرا آن ملعون می خواست مرا فریب دهد که به لطف خدا از دامش گریختم. @mojtahedi_tehrani @varesoon
📜 صفحه‌ی اسناد و دست‌نوشته‌های تاریخی وارثون این صفحه جایی است برای مطالعه و جستجو در اسناد قدیمی، نامه‌های تاریخی، دست‌نوشته‌های ارزشمند، و مدارک دیرین. 🔍 در این صفحه چه می‌بینید؟ - معرفی اسناد تاریخی نادر از علما و بزرگان - تحلیل و متن خوانی برخی دست‌نوشته‌ها آدرس صفحه اسناد و دست‌نوشته‌های تاریخی وارثون 👇👇👇👇👇 t.me/varesoon_asnad