7.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢 در باب سلوک شیخ انصاری
🗓 ۱۸ جمادي الثانیة (۱۲۸۱) سالروز وفات حاج شیخ مرتضی انصاری
✔️آیتالله شبیری زنجانی:
🔹از مسائلی که راجع به سلوک شیخ است و نشان میدهد که جایگاه شیخ انصاری از نظر معارفی در چه پایهای است، این است که در بعضی از کتب، درباره جودی شاعر نوشتهاند که او میگفته است من در مشهد به حضرت رضا ع متوسّل شدم برای اینکه یک نفر مرشد معنوی را به من ارائه دهند که با ارشادات آن شخص هدایت پیدا کنم.
در همان عالم به او القا میکنند که مرشد تو در نجف است. او خیال میکند که مقصود از این کلام، یکی از صوفیهای بکتاشی است که در نجف دستگاهی پهن کرده بود. جودی وارد نجف میشود و سحر به حمام میرود و غسل میکند تا به حرم رفته و بعد پیش مرشد بکتاشی برود تا تصحیح باطنی پیدا کند.
بین الطلوعین، و کمی بعد از اذان صبح، از مقابل منزل آسید علی شوشتری میگذرد؛ در همین حین درب منزل ایشان باز میشود و خادم منزل ایشان، در را باز میکند و میگوید شما به داخل بیایید آقا با شما کار دارند.
وقتی او به خدمت آقا سیدعلی شوشتری میرود، ایشان به او میگوید مرشد تو، شیخ انصاری است و میرود و به شیخ انصاری اتصال پیدا میکند.
@varesoon
✅حضرت آیتالله بهجت:
🔻مرحوم شیخ انصاری با آن همه درس و بحث و تألیف، هر روز زیارت عاشورا ، زیارت جامعه و یک جزء قرآن میخواند.
🔻گویا علت عقبماندگی ما، ترک مستحبات است.
📚رحمت واسعه ، ویراست سوم، ص٣۵٠
@varesoon
@varesoon_bahjat
🔶شیخ اعظم انصاری و فاضل اردکانی در تشییع جنازهای شرکت میکنند و چون خانههای نجف کوچک بود، در کوچه نشسته مینشینند.
.
🔶شیخ روی زمین مینشیند و فاضل نیم خیز. شیخ انصاری به فاضل اردکانی می گوید شما پیرمرد هستید و اینگونه نشستن برای شما خوب نیست.
.
🔶فاضل می گوید لباس من از وجوهات تهیه شده است. من باید برای تمیز کردن آن پول صابون و آب بدهم و نمیدانم که استفاده از وجوهات برای این کار صحیح است یا خیر؟
.
🔶جدای از اینکه شستن مکرر لباس سبب فرسوده شدن آن می شود. بین شیخ و فاضل اردکانی مباحثه در میگیرد و بعد همه میبینند که شیخ هم نیم خیز میشود.
@varesoon
22.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آیت الله مجتهدی تهرانی:
یکی از شاگردان شیخ انصاری(ره) می گوید زمانی که در نجف اشرف و نزد شیخ انصاری به تحصیل مشغول بودم، شبی شیطان را در خواب دیدم که طنابهای متعددی در دست داشت، پرسیدم: این بندها برای چیست؟ پاسخ داد اینها را به گردن مردم می اندازم و آنها را به سمت خویش می کشم و به دام می اندازم، هرکدام از این طنابها برای یک شخص است طنابی را دیدم که کلفت بود شیطان گفت: روز گذشته این طناب را به گردن شیخ مرتضی انصاری انداختم و او را از اتاقش تا وسط کوچه کشیدم، ولی علی رغم زحمات زیادم، شیخ از قید رها شد و برگشت.
شخص گفت: وقتی از خواب بیدار شدم، در تعبیر آن به فکر فرو رفتم. پیش خودم گفتم بهتر است که از خود شیخ تعبیرش را بپرسم از این رو، به حضور ایشان رسیدم، خواب خود را که برای ایشان تعریف کردم فرمودند: شیطان راست گفته است، زیرا آن ملعون می خواست مرا فریب دهد که به لطف خدا از دامش گریختم.
@varesoon
🔶وقتی دختر مرحوم شیخ اعظم انصاری را عقد کردند مدّتی گذشت و هیچ چیز در بساط نبود تا دختر را به خانه شوهر بفرستند!
.
🔶تا آنکه روزی مرحوم شیخ آمد و به همسرش گفت: برای اصلاح کار دخترمان فکری به نظرم رسیده...
.
🔶اینکه پانزده تومان برای صوم و صلاۀ آورده اند، روزه اش را تو بگیر، نمازش را من می خوانم تا مقدّمات کار دخترمان درست شود و او را به خانه شوهر بفرستیم.
.
.
🔶سبط الشیخ نوه دختری شیخ انصاری نقل میکند: مرحوم شیخ دخترش را شوهر داده بود و طبق معمول بین عقد و عروسی فاصلهای میافتد، خانواده ایشان به خدمت شیخ رسید عرض کردند: آقا امشب شب عروسی دختر شماست دستوری دهید همراه دختر چه بفرستیم؟ شیخ فرمود: یک سبد خرما! خانم آشفت و گفت: شب عروسی است و مردم همراه دخترانشان چیزهای گرانبها میفرستند، من چگونه دخترم را با دست خالی بفرستم؟!
.
🔶شیخ در گنجهای (کمدی) را که کنارش بود، به روی خانم گشود، خانم شیخ دید از پایین تا بالای گنجه کیسههای پول روی هم چیده شده است، شیخ فرمود: آن مقدار که من میتوانم در حضور پیامبر خدا جواب بدهم، همین سبد خرماست، شما هم هر چه میتوانید جواب بدهید بردارید.»
.
🔶خانم عرض کرد: شما که شیخ انصاری هستید و نمیتوانید جواب دهید، من چگونه میتوانم جواب دهم؟!
.
.
.
🔶آقای سبط الشیخ فرمودند: مرحوم شیخ خواستند دخترشان را که جده ماست به پسر برادر خود آقا شیخ محمد حسن بدهند وکیل شیخ به نام محمد صالح که از تجار بود آمد و گفت: من مخارج ازدواج را می دهم.
.
🔶مرحوم شیخ فرمود: در این صورت من این عروسی را بهم می زنم. فرد مذکور نزد شیخ منصور پدر شیخ محمد حسن رفت و گفت: من...
🎙آیت الله العظمی وحید خراسانی:
🔸نوبت رسید به صاحب جواهر، پسر بیست ساله صاحب جواهر فوت شد به پدر خبر دادند. آمد پای جنازه پسرش نشست. دو ورق جواهر را نوشت، گفت این هم برای تو...بعد آهی کشید.
🔸پرسیدند:این آه چه بود؟! گفت: سرّ آه من این است که این بچه در زمان فقر و تنگدستی من زندگی کرد! صاحب جواهر با چه مشقتی زندگی کرد! چنین مردی صاحب جواهر است، این روزگار سلف و این روزگار ما! این مسائل بهت انگیز است.
🔸نوبت به شیخ انصاری رسید....
اما ایشان مادر پیری داشتند که برای مادرشان شهریه ای را معین کرده بود، پیرزنی با آن حوائج و گرفتاری به میرزای شیرازی شکایت برد که من با این مقدار شهریه چه کنم؟!
🔸میرزا پیش شیخ آمد و بیان کرد مادرت چنین روزگاری دارد، شیخ فرمود: محال لایمکن است از این حق من بگذرم! اما تو مجتهدی و اختیار داری... میرزا دست برد به زیر نگین ها و ریخت به دامن مادر شیخ و گفت:
🔸همچون مادری مثل تو فرزندی مثل شیخ تربیت کند سزاوار این حدّ است این از علم ایشان و این هم از زهد ایشان.
🔸صاحب جواهر در حال نزع (لحظات آخر عمر) بود، همه علماء اعلم آن وقت. نجف خالی نبود، نجفی که مهد کاشف الغطاء بود. همه علما منتظر بودند که چه رخ می دهد؟!
🔸دم جان دادن صاحب جواهر فرمود: شیخ مرتضی را بیاورید در حرم به شیخ گفتند: صاحب جواهر سراغ تو را گرفته است شیخ آمد و صاحب جواهر به ایشان گفت: کجا بودی؟!
🔸گفت: در حرم برای شفای شما دعا می کردم که صاحب جواهر فرمود: من رفتم و این امّت را به تو سپردم، این زهد ایشان است.
🔸بعد از صاحب جواهر به شیخ رجوع کردند. شش ماه گذشت اما شیخ انصاری رساله ای برای...
وارثون
🔶وقتی دختر مرحوم شیخ اعظم انصاری را عقد کردند مدّتی گذشت و هیچ چیز در بساط نبود تا دختر را به خانه ش
مقداری از مخارج عروسی را تقبل می کنم وقتی که شیخ شنید به برادرش گفت: قبول نکن اگر قبول کردی من این کار را نمی کنم.
.
🔶جهیزیه دختر شیخ را یک نفر از بام به آن بام به یک نفر دیگر داد و یا سه مرتبه.
.
🔶شیخ محمد حسن می گوید ظرف هائی که به ما داده شد، مثل این بودند که وصله داشتند. این مطلب را از کوچکی به ما گفتند.
.
@varesoon
وارثون
🎙آیت الله العظمی وحید خراسانی: 🔸نوبت رسید به صاحب جواهر، پسر بیست ساله صاحب جواهر فوت شد به پدر خبر
مقلدین ندادند. علتش را از ایشان پرسیدند.
🔸شیخ انصاری فرمودند:در زمانی که مباحثه می کردم کسی که به نام سعید العلماء در بابل از من أقوی بود، با احراز اقوائیت او، رساله دادن را جایز نمی دانم.
🔸رجوع کردند به سعید العلماء در بابل، وی گفت: سلام مرا به شیخ برسانید و بیان کنید:استصحاب شما ساقط است. وجه سقوط آن، این است که آن زمان من اقوی بودم، اما حالا شما اقوی هستید!
🔸بعد که قاصد بازگشت و به شیخ پیغام سعید العلماء را رساندند فرمود:استصحاب ساقط است، نتیجه این شد که شیخ رساله ای نوشتند و در حاشیه این رساله مکتوب فرمودند:
🔸در زمان غیبت حضرت ولی عصر "عجل الله تعالی فرجه الشریف" عمل به رساله من از باب اکل میته و اضطرار مانعی ندارد. این علم و این زهد و این دیروز و این امروز!
@varesoon