💠آیتالله محمدتقی بهجت:
🔸کار آفتاب اضائه (روشنیبخشی و نورافکنی) است؛ هرچند پشت ابر باشد.
🔸حضرت صاحب (عجلاللهتعالیفرجهالشریف) هم همینطور است، هرچند در پس پرده غیبت باشد!
📚 در محضر بهجت، ج۲، ص۱۳۳
@varesoon
@varesoon_bahjat
👈...ولی هرگز مباد که خواهشِ نَفْسَم بر من چیرگی یابد و حرصم مرا به گزیدنِ غذاها(ی گوارا) راهبر گردد در حالی که شاید در حجاز و یمامه کسی باشد که نه او را به (خوردنِ) گِردهای نان امیدی باشد و نه (طعمِ) سیری را به یاد داشته باشد ...
👈...آیا از خویش به همین اندازه قانع باشم که بگویند: این (مرد) امیرِ مؤمنان است ولی در ناگواریهای روزگار، شریکشان یا در خشونتهای زندگی، سرمشقشان نباشم؟
✏️... وَ لكِنْ هَيْهَاتَ أَنْ يَغْلِبَنِي هَوَايَ وَ يَقُودَنِي جَشَعِي إِلَى تَخَيُّرِ الْأَطْعِمَةِ وَ لَعَلَّ بِالْحِجَازِ أَوْ الْيَمَامَةِ مَنْ لَا طَمَعَ لَهُ فِي الْقُرْصِ وَ لَا عَهْدَ لَهُ بِالشِّبَعِ...
...أَ أَقْنَعُ مِنْ نَفْسِي بِأَنْ يُقَالَ: هذا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ لَا أُشَارِكهُمْ فِي مَكَارِهِ الدَّهْرِ أَوْ أَكُونَ أُسْوَةً لَهُمْ فِي جُشُوبَةِ الْعَيْشِ!
نهجالبلاغه، نامه به کارگزار حکومتی در بصره (عثمان بن حُنَیف انصاری)
ترجمه: استاد موسوی گرمارودی (با اندکی بِهسازی)
@varesoon
10.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فضائل بی حد و حصر مولانا امیرالمومنین علی (علیهالسلام)
مرحوم حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی
@ayatollah_safi
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠نصیحت شنیدنی علامه سید محمدحسین طباطبایی خطاب به جوانان
@varesoon
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رزق عالم و کائنات
مرحوم آیت الله کربلایی سید احمد نجفی
@varesoon
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏴کلام حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) در بارگاه یزید (لعنت الله علیه)
🎤شیخ حسین انصاریان
#حضرت_زینب (سلاماللهعلیها)
@varesoon_husseiniyye
قال امیرالمومنین (علیهالسلام):
النَّاسُ ثَلَاثَةٌ فَعَالِمٌ رَبَّانِيٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَی سَبِيلِ نَجَاةٍ وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلَی رُكْنٍ وَثِيقٍ
مردمان سه گروه اند: عالم ربانی و دانشجویی که به دنبال راه نجات است و مردم نادانِ پست مرتبه، پیروان هر آوای بلندی که از نور علم چراغی نیفروخته و به پناهگاه مطمئنی پناه نجسته اند.
تصنیف غرر / ۷۶
@varesoon
▪️مصیبت جانسوز حضرت زینب کبری
در کتاب تظلم الزهراء آمده است:
وقتی حضرت زینب از فرو افتادن امام حسین از اسب خبردار شد بی هوش گردید.
وقتی که به هوش آمد به طرف معرکه دوید و لباس هایش بر زمین می کشید و گاهی از دهشت بر زمین می افتاد تا به معرکه رسید به طرف راست و چپ نگاه می نمود
برادرش را دید که در میان خاک و خون می غلتد و خون مانند ناودان از جراحاتش سرازیر است، خود را روی بدن مبارکش انداخت و گفت:
«أ أنت الحسین أخی؟ أ أنت ابن أُمی ؟ أ أنت نور بصری؟ أ أنت مهجة قلبی؟ أ أنت حمانا ؟أ أنت رجاءنا ؟ أ أنت کهفنا ؟ أ أنت عمادنا ؟ أنت ابن محمد المصطفی أ أنت ابن علی المرتضی أ أنت ابن فاطمة الزهراء؟»
«آیا تو حسین برادر من هستی؟ آیا تو پسر مادر من می باشی؟ آیا تو نور چشم و میوهٔ قلب من هستی؟ آیا تو حامی ما و امید ما و پناه و تکیه گاه مایی؟ آیا تو پسر محمد مصطفایی؟ آیا تو پسر علی مرتضایی؟ آیا تو پسر فاطمه زهرایی ؟»
این سخنان را با سوز و گداز می گفت ، جوابی نمی شنید و امام حسین با او سخن نمی گفت زیرا در اثر جراحات زیاد در حال غش بود.
حضرت زینب باز به خطاب و ندبه و گریه ادامه داد تا وقتی که حضرت به هوش آمد و با گوشه چشم به وی اشارتی نمود و علیا مخدره بی هوش شد وقتی که به هوش آمد عرض نمود :
«أخی بحق جدی رسول اللّٰه إلا ما کلَّمتنی و بحق أبی أمیر المؤمین إلا ما خاطَبتَنی یا حشاش مهجتی بحق أُمی فاطمة الزهراء إلا ما جاوَبتنی یا ضیاء عینی کَلّمنی یا شقیق روحی جاوبنی»
«برادرم! به حق جدم رسول خدا با من سخن بگو . به حق پدرم امیر المومنین مرا طرف خطابت قرار بده . ای پارهٔ جگرم به حق مادرم فاطمهٔ زهرا جوابم را بده. ای نور دیده ام ! با من تکلم کن . ای روح و روانم جواب بده».
با این سخنان جانسوز حضرت امام حسین به هوش آمد و فرمود:
خواهر عزیزم! امروز روز جدایی و فراق است. این همان روزی است که جدم وعده داده است و آن حضرت مشتاق ملاقات من می باشد سپس حضرت غش نمود در این وقت حضرت زینب نشست و برادرش را در بغل گرفت و به سینه چسبانید .
امام حسین التفاتی فرمود و گفت : خواهر عزیزم ! زینب !دلم را شکستی و داغ بالای داغم گذاشتی تو را به خدا آرام باش و ساکت شو .
حضرت زینب صیحه ای زد و گفت:
«واویلاه ! أخی یابن أمی ! کیف أسکن و أسکت و أنت بهذه الحاله تعالج سکرات الموت تقبض یمیناً و تمدّ شمالاً ، تُقاسی منوناً و تلاقی احوالاً روحی لروحک الفداء و نفسی لنفسک الوقاء».
«وای برمن! ای برادر عزیزم و ای پسر مادرم! چگونه آرام گیرم و چگونه ساکت شوم در صورتی که تو در این حال در سکرات موت هستی و در خون خود می غلتی ، جانم فدایت و نفسم به قربانت».
حضرت زینب با برادر و برادر با وی سخن می گفت ناگهان احساس تازیانه بر کتف خود نمود و کسی گفت:
از او دور شو و گرنه تو را با او می کشم .
حضرت زینب متوجه شد که شمر بن ذی الجوشن (لعنة اللّٰه علیه) است پس دست بر گردن برادرش امام حسین انداخت و فرمود:
«یا عدو اللّٰه لا انتحی عنه إن ذبحته فاذبحنی معه».
«ای دشمن خدا از برادرم دور نمی شوم اگر می خواهی او را ذبح نمایی مرا با او ذبح کن».
شمر لعین با خشونت و ضرب شدید او را از برادرش جدا کرد وبه حضرت زینب گفت:
اگر نزدیک بیایی با این شمشیر گردنت را می زنم.
📚زندگی نامه نائبة الزهراء زینب کبری
صفحه ۱۵۱ـ۱۵۳
✍🏻 مرحوم حاج شیخ عباس حاجیانی
@varesoon