eitaa logo
وارثون
10.2هزار دنبال‌کننده
14.2هزار عکس
3هزار ویدیو
119 فایل
کانال وارثون؛ کانال عکس، اخبار، مطالب و نکات اخلاقی علما و بزرگان تشیع است. ارتباط با ادمین کانال: @MohsenRanginkaman
مشاهده در ایتا
دانلود
وارثون
✏️استاد سید مجتبی بحرینی از قول اقای ابراهیمی نژاد (شیخ محمدمهدی) نقل کرده است ✏️در نجف شنیدم در
با زور و جبر او را واداشتم که بارها را در گاری اش بگذارد و سر بازار ببرد. وقتی کارش را انجام داد رو به من کرد و گفت: ألاتخجل من الله؟! ألاتشكره على ما أعطاك؟ ✏️من گفتار او را به مسخره گرفتم حجره ام را قفل کردم و با ماشینم به طرف منزلم رفتم. ✏️ناگهان حادثه ای رخ داد و واقعه ای اتفاق افتاد که هیچ انتظارش را نداشتم و فکرش را هم نمی کردم و آن این بود: 👈وقتی در منزلم را زدم، همسرم آمد و در را باز کرد دیدم با ترس و لرز رو به من کرد و گفت: تو که هستی؟ گمان می کنی شوهر منی؟ چه می خواهی ؟ که هستی؟ 👈گفتم مگر چه شده؟!چه اتفاقی افتاده؟ آری من شوهر تو هستم و به او نزدیک شدم. ناگهان صدایش بلند شد و‌فریاد زد: حرامی ، ای دزد از من چه می خواهی؟ ناگهان از صدای فریاد او سه پسرم که اولی استاد دانشگاه و دو پسر دیگرم دانشجو بودند اطراف من را گرفتند و کتک مفصلی مرا زدند و من هر آنچه را به نام و نشان یاد می کردم اعتنا نمی کردند و مرا کتک می زدند. سپس پلیس خبر کردند و مرا به مرکز پلیس بردند. وقتی آنجا رسیدم دیدم رئیس پلیس از دوستان من است. 👈گفتم فلانی رفیق شما هستم. رئیس پلیس خنده ای کرد و گفت: تا به حال دزدی به پر رویی تو ندیده ام که ادعا می کند دوست رئیس پلیس است. از این جهت که موجبات خنده مرا فراهم آوردی این دفعه تو را آزاد می کنم مشروط بر اینکه دیگر در مقام سرقت بر نیایی و گر نه هیچ رحمی به تو نمی کنم. ✏️من از مرکز پلیس بیرون آمدم خانه خواهرم نزدیک آنجا بود. به خانه خواهرم رفتم که صدایش بلند شد: این دزد خانه من آماده، همسرش و چهار پسرش بیرون ریختن و مرا تا آنجا که می توانستند کتک زدند و لباس هایم را پاره کردند و صورت و بدنم را مجروح ساختند و به پلیس خبر دادند. ✏️من با این حال زار و نزار کنار خیابان افتاده بودم که یک راننده تاکسی مرا با این وضع و حال دید، مرا به بیمارستانی که در آن نزدیکی بود برد تا آنکه پس از دوروز از بیمارستان آمدم در حالی که نزدیک بیمارستان بودم و سخت می گریستم، دوستان و آشنایان، خویشان و همسایگان از برابر من عبور می کردند ولی هیچ کدام مرا نمی شناختند. ✏️نزدیک من راننده منتظر مریضی بود که او را به خانه اش برساند. من نزد او شکوه نمودم و در حالی که غیر از ساعت دستم چیزی نداشتم به او گفتم ساعتم را به تو می دهم مرا به نجف برسان. او هم مرا به نجف آورد تا حالم را به امیرالمؤمنین علیه السلام عرضه بدارم و از شما که زعیم (بزرگ)حوزه هستید برای رفع مشکلم کمک بگیرم. ✏️جمعی که حاضر بودند همه غرق شگفت و تعجب شدند و همگی گریستند.
وارثون
با زور و جبر او را واداشتم که بارها را در گاری اش بگذارد و سر بازار ببرد. وقتی کارش را انجام داد رو
👈مرحوم آیت الله خویی به من گفت: چون تو بر خالق و مخلوق تکبر ورزیدی و پاس نعمت های حق را نداشته ای خداوند صورت تو را تغییر داده که نزدیک ترین کسانت تو را نشناختند و نعمت هایش را از تو سلب نمود. بر تو لازم است چونان آن حمال زندگی کنی و در مقام استغفار برآیی و نماز بگذاری و از ضریح امیرالمومنین علیه السلام جدا نشوی و تا نعمت به تو برنگشته و تو را نشناخته اند به خانه و اهل و خویشانت بر نگردی و هر وقت آشنایان تو، تو را شناختند معلوم می شود مشمول لطف و عنایت حق تعالی قرار گرفته ای. ✏️مرد تاجر گفتارش را چنین ادامه می دهد: چهار سال بر من گذشت که من چونان آن مرد حمال و از آنچه به فقرا می دادند، ارتزاق می نمودم. جامه هایم کهنه و پاره و خوابگاهم در زمستان و تابستان گوشه و کنار دکان ها و زاویه بازار ها بود ولی از نماز و دعا و گریه و فغان و اظهار ندامت و پشیمانی در محضر امیرالمومنین علیه السلام لحظه ای غافل نبودم. ✏️تا آنکه سال پنجم فرا رسید و موسم زیارت اربعینی امام حسین علیه السلام بود، در تمامی موسم های زیارتی صاحبان رستوران ها و کارگاه ها حمال ها را برای کمک به رستوران ها می بردند. یکی از آنان مرا به کمک به رستورانش برد. ✏️صبح اربعین من به حرم امیرالمومنین علیه السلام مشرف شدم و در آنجا بسیار گریه کردم و از حضرت مسئلت که از خدا بخواهد مرا عفو کند و ببخشاید و توبه مرا بپذیرد. من آنچه باید بیاموزم آموختم. آنچه باید درس بگیرم، گرفتم، آنچه باید به قدرت حق تعالی پی ببرم بردم. عرائضم را در حرم گفتم و به رستوران آمدم و مشغول کارم که تمیز کردم طبق های غذا بود گردیدم. چون سنم زیاد بود کار آسانی به عهده من گذارده بودند و صاحب رستوران به خاطر نظارت اداره بهداشت لباس نو و تمیزی به من داده بود که می پوشیدم. 👈کارم که تمام شد برای خواندن نماز ظهر از رستوران بیرون آمدم که دیدم یکی از کارمندان من در بازار شورجه به من سلام کرد و مرا به اسم یاد نمود. 👈از خوشحالی سر از پا نمی شناختم. فهمیدم توبه ام قبول شده و مورد عفو و رحمت قرار گرفتم، هروله کنان با عجله و شتاب خدمت مرحوم ایت الله خویی ره رفتم و آنچه واقع شده بود را نقل کردم. ایشان گفتن: 👈خداوند تو را بخشیده و توبه ات را پذیرفته ولی سعی کن دیگر مرتکب چنین رفتار و گفتار نشوی و استمرار بر زیارت نجف و کربلا داشته باشی. 👈مقداری پول به من دادند که ساز و برگ سفرم را به بغداد فراهم آورم . 👈 به بغداد آمدم ابتدا به منزل خواهرم رفتم. خواهرم با چشم گریان در حالی که لباس سیاه بر تن داشت به استقبال من آمد و از خوشحالی همه دور من می گردیدند و به شکرانه سلامتی و بازگشت من گوسفند ها ذبح نمودند. 👈از خواهرم جویای حال اهل و عیالم شدم. گفت: بعد از فقدان تو حالی ندارند. به خانه رفتم همسرم هلهله کنان با شادی و سرور و فریاد پر شوق‌و شور به استقبالم آمد. فرزندانم اشک شوق می ریختند -بحمدالله پدرمان زنده و سالم برگشته است- همه آنان که مرا نمی شناختند در آن ایام به دیدارم آمدند. ✏️صبح که شد به سراغ آن حمال رفتم او را به همان حال دیدم در مقام عذرخواهی از او برآمدم و دست و پایش را غرق بوسه ساختم و نسبت به او اکرام و احترام نمودم و به سوی حق تعالی رجوع کرده و توبه ساختم. 📚ماسمعت ممن رأیت. دفتر سوم صفحه ۱۹ @varesoon
از جمله دستورالعمل های که شیخ جعفر آقا مجتهدی به افراد توصیه می‌فرمودند خواندن زیارت آل یاسین در ۹ روز هنگام بین الطلوعین (ما بین نماز صبح تا طلوع آفتاب) بود که خواص و آثار بسیار عجیبی در پی دارد. 📚لاله ای از ملکوت ۲ص۳۵۳ @varesoon
‍ آیت الله شیخ محمد تقی آملی می‌فرماید: من مدت‌ها می‌دیدم که مرحوم قاضی دو سه ساعت در وادی السلام می‌نشینند، با خود می‌گفتم: «انسان باید زیارت کند و برگردد و به قرائت فاتحه‌ای روح مردگان را شاد کند، کارهای لازم تر هم هست که باید به آن‌ها پرداخت!» این اشکال در دل من بود اما به احدی ابراز نکردم، حتی به صمیمی‌ترین رفیق خود از شاگردان استاد. مدتها گذشت ... این نیت هم در ذهن من بود و کسی از آن مطلع نبود. شبی بود می‌خواستم بخوابم؛ در آن اتاقی که بودم، در تاقچه پائین پای من کتاب بود؛ کتاب‌های علمی و دینی. در وقت خواب، طبعا پای من به سوی کتاب‌ها کشیده می‌شد، با خود گفتم: برخیزم و جای خواب را تغییر دهم یا لزومی ندارد، چون کتاب‌ها درست مقابل پای من نیست و بالاتر قرار گرفته، و این، هتک حرمت کتاب نیست. بالاخره بنا بر آن گذاشتم که هتک حرمت نیست و خوابیدم. صبح که به محضر استاد، مرحوم قاضی رفتم و سلام کردم: فرمود: «علیکم السلام! صلاح نیست شما به ایران بروید. و پا دراز کردن به سوی کتاب ها هم هتک احترام است». بی اختیار حول زده گفتم: «آقا! شما از کجا فهمیده‌اید؟» فرمود: «از وادی‌السلام فهمیده‌ام». @varesoon
25.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠آیت الله وحید خراسانی 🔸همهٔ انبیاء به زیارتش می روند، تمام ملائکه هر شب جمعه دور قبر او می گردند اما یک زیارت استثنائی است، یک زائر برایش می آید... @varesoon
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مرحوم استاد شوشتری خوشا به حال آنان که با خدا ارتباط دارند... @varesoon
11.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎙مرحوم آیت الله حق شناس 🔸باید امتحان بدی جون دلم! @varesoon
حضرت امیر فرمود: «إِنَّ هذِهِ الْقُلُوبَ تَمَلُّ كَمَا تَمَلُّ الْاَبْدَانُ» همان‌طور که دست و پا خسته می‌شود این دل هم خسته می‌شود. فلان کس این حرف را زده، فلان کس آن حرف را زده، فلان کس به آن مقام رسیده، اینها باعث ملالت دل است. دل را با نماز شب زنده کنید دل را با قرآن زنده کنید دل را با دعاها زنده کنید. ✍آیت الله جوادی آملی @varesoon
۱۳ روز تا آستان مقدس علوی @varesoon
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نصایح شنیدنی علامه حسن حسن زاده آملی @varesoon
قال امیرالمومنین (علیه‌السلام): مَنْ كَانَ بِيَسِيرِ الدُّنْيَا لَا يَقْنَعُ لَمْ يُغْنِهِ مِنْ كَثِيرِهَا مَا يَجْمَعُ کسی که به اندک دنیا قانع نشود، اندوختن مال فراوان دنیا نیز او را بی نیاز نمی‌کند. تصنیف غرر / ۹۰۹۲ @varesoon
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا