در یکی از سالها، آقا شیخ مرتضی زاهد به ذهنش می آید تا برای رسیدن به مطلبی، توسلی پیدا کند. تا آن سال، در روزهای تاسوعا و عاشورا برای نوحه و ذکر مصیبت حضرت سیدالشهداعلیه السلام از کلمات و الفاظ رایج استفاده می کرد اما از آن به بعد دوست داشت تا در روزهای جانسوز شهادت حضرت ابا عبداللَّه الحسین علیه السلام از کلمات و الفاظی برای سینه زنی استفاده کند که تایید و رضایت اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام را در برداشته باشد. به همین خاطر متوسل به ائمه اطهارعلیه السلام می شود و بعد، شبی در عالم خواب، خود را در کربلای امام حسین علیه السلام مشاهده می کند. در میان خیمه های مصیبت زده امام حسین علیه السلام این کلمات را به او القا می کنند و او نیز شروع به گفتن این کلمات می کند که:
«هذا عزاک یا حسین روحی فداک یا حسین»
اما همراه با القای این کلمات، یک سوز عجیبی نیز به آقا شیخ مرتضی داده می شودو از آن سال به بعد، به محض اینکه در روزهای تاسوعا و عاشورا با همان لحن و صدای معمولی، از دهانش خارج می شده است که «هذا عزاک یا حسین روحی فداک یا حسین» یک سوز و گدازِ غیر عادی و بسیار شدیدی به جان مردم می افتاده است و هر شنونده ای با هر معرفت و مرامی، به شدت منقلب و گریان می شده است. (اللهم ارزقنا)
📚کتاب آشیخ مرتضی زاهد، صفحه ۱۸۹.
@varesoon
#لحظات_ماندگار
خاندان حافظیان رضوی
حدود سال ۱۲۸۶ هجری شمسی
نفر وسط حاج میرزا آقای حافظیان
پدر علامه
دست راست برادر بزرگ علامه
دست چپ سید میرزا علی اصغر
برادر علامه
نشسته پایین دست راست
علامه سید ابوالحسن حافظیان
در خردسالی
نشسته پایین دست چپ
سید حسین حافظیان
برادر علامه
استاد قرآن و صدرالقراء آستان قدس رضوی
نشسته وسط بی بی اشرف خواهر علامه
@varesoon
15.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥تشرف آیتالله جوادی آملی به حرم قمر منیر بنیهاشم حضرت عباس (علیه السلام)
@varesoon
قال امیرالمومنین (علیهالسلام):
ثَلَاثَةٌ لَا يَنْتَصِفُونَ مِنْ ثَلَاثَةٍ أَبَداً الْعَاقِلُ مِنَ الْأَحْمَقِ وَ الْبَرُّ مِنَ الْفَاجِرِ وَ الْكَرِيمُ مِنَ اللَّئِيمِ
سه گروهند که هیچگاه از سه گروه دیگر انتظار دادرسی و انصاف ندارد: عاقل از نادان، نیکوکار از بدکار، کریم از فرومایه.
تصنیف غرر / ۹۱۰۸
@varesoon
🔹آیة الله طسوجی میفرمود: یکی از روزهای محرّم به حرم حضرت معصومه (س) رفتم. در مسجد اعظم ذکر مصیبت امام حسین (ع) بود. در گوشهای نشستم و مشغول عزاداری شدم. همین طور که اشک میریختم ثوابش را به روح پدر و مادرم هدیه کردم. کم کم ثواب آن را به تمام اموات فامیل و دوستانم هدیه کردم و همین طور که با گوشه عبای خود چشمهایم را پاک می کردم ثوابش را هدیه میکردم به روح تمام اهل قبرستان شهرمان طسوج.
🔸شب در خواب دیدم وارد مسجد جامع طسوج شده، بالای منبر مشغول سخنرانی شدم. دیدم تمام پامنبریهای من اموات هستند که زنده شدهاند.
🔹بعد از اتمام منبر مرا بر روی دست بلند کردند و با صلوات میگفتند: آقای طسوجی! اشک چشمهای دیشب شما باعث نجات و رفع سختی عالم برزخ شد.
آنها در خواب عبایی که اشکهایم را با آن پاک کرده بودم را تکه تکه کرده و بین خودشان تقسیم کردند.
منبع: کانال بزم قدسیان
@varesoon
20.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دشنه بر لب تشنه
نوحهخوانی حسین فخری
شب عاشورا سال ۱۳۸۹
@varesoon
ای که به عشقت اسیر خیل بنی آدمند
سوختگان غمت با غم دل خرمند
هر که غمت را خرید عشرت عالم فروخت
با خبران غمت، بی خبر از عالمند
در شکن طُره ات، بسته دل عالمی است
وآن همه دلبستگان، عقده گشای همند
یوسف مصر بقا در همه عالم تویی
در طلبت مرد و زن، آمده با درهم اند
تاج سر بوالبشر، خاک شهیدان توست
کاین شهدا تا ابد، فخر بنی آدمند
در طلبت اشک ماست، رونق مرآت دل
کاین دُرَر با فروغ، پرتو جام جمند
چون به جهان خرمی، جز غم روی تو نیست
باده کشان غمت، مست شراب غمند
عِقد عزای تو هست، سنت اسلام و بس
سلسله کائنات، حلقه این ماتمند
گشت چو در کربلا، رایت عشقت بلند
خیل ملک در رکوع، پیش لوایت خمند
خاک سر کوی تو، زنده کند مرده را
زآنکه شهیدان تو، جمله مسیحا دمند
هر دم از این کشتگان گر طلبی بذل جان
در قدمت جانفشان، با قدمی محکمند
مرحوم فؤاد کرمانی
@varesoon
💠 اشراف به احوال فرزند
🔹 این قضیه را از آقای حاج سید صدرالدین جزایری شنیدم و ایشان از آقای حاج میرزاعلی محدّثزاده نقل میکرد. من از خود حاج میرزا علی هم پرسیدم و ایشان همین را نقل کرد، با مختصر تفاوتی. الآن نقل خود حاج میرزا علی در ذهنم نیست، ولی نقل آقای حاج سید صدرالدین از حاج میرزاعلی در ذهنم است.
🔹 حاج سید صدرالدین میگفت: حاج میرزاعلی نقل کرد: کسی از من برای روضه دهه محرم دعوت کرد. من هم به آن شخص وعده دادم. بعد پدرم را در خواب دیدم و ایشان به من فرمود: شما آنجا نرو، یک پیرزنی از دروازه غار میآید و از تو دعوت میکند. تو آن را بپذیر. (البته تردید دارم کلمه "دروازه غار" در عبارت حاج شیخ عباس بود یا نبود، ولی در ذیل داستان هست که آن پیرزن از دروازه غار آمده بود).
🔹 آقای حاج میرزا علی میگفت: به پدرم گفتم: چرا نپذیرم، من به آن شخص وعده داده ام؟ پدرم گفت: چون پولی که او میخواهد به تو بدهد، پول ربوی است. گفتم: من وعده را فسخ میکنم، ولی لابد او خواهد پرسید که چرا فسخ میکنم، آیا علت فسخ را بگویم؟
🔹 پدرم گفت: فعلاً من نمیتوانم در این مورد چیزی بگویم، ولی میگویم که آنجا نرو. حاج میرزا علی گفت: از خواب بیدار شدم، روز موعد، آن شخص سراغ من آمد و گفت شما وعده دادید، چرا نمیآیید؟ گفتم: نمیآیم. آن شخص اصرار کرد که علت چیست؟ سرانجام مجبور شدم استخاره کنم که نکتهاش را بگویم یا نه؟ استخاره کردم و خوب آمد. گفتم پدرم امر کرده که نروم و جریان خواب را برای او گفتم. آن شخص شروع کرد به گریه کردن و گفت: من این کاره نبودم، ولی این دفعه این کار را کردم و دیگر من توبه کردم....
وارثون
💠 اشراف به احوال فرزند 🔹 این قضیه را از آقای حاج سید صدرالدین جزایری شنیدم و ایشان از آقای حاج میرز
گفتم: این دفعه که من به پدرم قول دادم، لذا نمیآیم، ولی یک وقت دیگر اگر بر توبه ات باقی ماندی، میآیم.
🔹 بعد از آن زنی آمد و مرا برای روضه دعوت کرد. او در دروازه غار _که محله فقراست_ منزل محقّری داشت. در آن مجلس چند زن دیگر هم شرکت میکردند. من دهه محرم را آنجا منبر رفتم. شب دهم که روضه تمام شد، آن پیرزن دهتا تک تومانی به من داد.
🔹 روز عاشورا نزدیک مغرب مشغول وضو گرفتن بودم و میخواستم به مسجد بروم. در همان لحظه در ذهنم خطور کرد که این چه توصیهای بود پدرم به من کرد که در مجلس آن پیرزن منبر بروم و روز آخر هم ده تومان به من بدهد؟! وقتی این فکر به ذهنم خطور کرد، در زده شد و زنی آمد و گفت: من یکی از آنهایی بودم که پای منبر شما در دروازه غار مینشستم، سپس هزار تومان به من داد. در آن زمان هزار تومان پول خیلی زیادی بود.
📚 جرعه ای از دریا؛ ج ۲ ص ۵۰۷
@varesoon