کوله بارم بدوش
سفری می باید
سفری بی همـــــــراه
هر کجا ترسیدی
از سفر لرزیدی
تو بگو از ته دل
"من خدا را دارم "
عشق یک مرد را، با حرفهایش نه
از رفتارش باید فهمید
عشق یک زن را هم میتوان
چه میگویم من
زن که عاشق نمیشود
دیوانه میشود...
چه دردی میکشم از سردی ِرفتار ِچشمانی
که عاشق میکند دل را ولی گردن نمیگیرد ؛
گفته بودی جای او می آید و آرام باش
جاى او شاید،ولیکن مثل او محبوب نیست
دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت
عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت
دل بریدم تا نبینم دوست با من دشمن است
دل بریدن گاه تنها راه عاشق ماندن است.
رسمش نبود عاشق کنی،
اما نمانی پای من ؛
مرهم که نه،
زخم شوی بر تک تکِ اعضای من ...