میخواهم از خود بگریزم بروم خیلی دور، مثلاً بروم در سیبریه، در خانههای چوبین زیر درختهای کاج، آسمان خاکستری، برف، برف انبوه میان موجیکها، بروم زندگانی خودم را از سر بگیرم. یا مثلاً بروم به هندوستان، زیر خورشید تابان، جنگلهای سر بهمکشیده، مابین مردمان عجیب و غریب، یک جایی بروم که کسی مرا نشناسد، کسی زبان من را نداند...
من اگر دل بدهم ، دل نشکستن بلدی ؟
تا ابد مال تو باشم تو نرفتن بلدی ؟
ﺑﻠﺪی ﺗﻜﻴﻪ ﻛﻨﻢ ﺟﺎ ﻧﺰﻧﻰ رد ﻧﺸﻮی
ﻣﻦ اﮔﺮ ﺷﻜﻮه ﻛﻨﻢ دﺳﺖ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺑﻠﺪی ؟
ﺑﻠﺪی دل ﺑﺒﺮی ﻋﺸﻮه ﻛﻨﻰ ﻧﺎز ﻛﻨﻰ
ﻏﻴﺮ از اﻳﻦ ﻫﺎ ﺗﻮ ﺑﮕﻮ ﻧﺎز ﻛﺸﻴﺪن ﺑﻠﺪی ؟
ﺧﻮاﺳﺘﻢ ﺷﺎﻋﺮ ﭼﺸﻤﺖ ﺑﺸﻮم ﭘﺮﺳﻴﺪی
ﺑﻴﺘﻰ از ﻋﺸﻖ ﺑﮕﻮ ﺷﻌﺮ ﺳﺮودن ﺑﻠﺪی ؟
چشم تو ﺳﻮژه ی نقاشی امروز دلم
بنشین پلک نزن خوب نشستن بلدی ؟
دو سه خط عشق برای دل عاشق بنویس
همه ی دار و ﻧﺪارم ﺗﻮ ﻧﻮﺷﺘﻦ ﺑﻠﺪی؟