•••
حسینِ من . .
اعترف لک بأنی اشقت لک حد النخاع
اعتراف میکنم ک تا نخاع دلتنگت شدم .
•••
| در نکوهش طمع و آزار | نهج البلاغه
وَ قَالَ (عليه السلام): أَزْرَي بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَشْعَرَ الطَّمَعَ وَ رَضِيَ بِالذُّلِّ مَنْ كَشَفَ عَنْ ضُرِّهِ وَ هَانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ مَنْ أَمَّرَ عَلَيْهَا لِسَانَهُ.
و درود خدا بر او فرمود: آنکه جان را با طمع ورزی بپوشاند خود را پست کرده، و آنکه راز سختی های خود را آشکار سازد خود را خوار کرده، و آن که زبان را بر خود، حاکم کند، خود را بی ارزش کرده است.
•••
یکساله میگذره . .
از آخرین باری که دستات و گرفتم
صورتت و بوسیدم و بازم مثل همیشه سر به سرت گذاشتم
یه سال میشه که دلِ من تنگ آغوشت مونده
تنگِ خنده هات
تنگ حرفات
ندارمت،ولی صدات همیشه تو گوشمه
تصویرت حک شده پشت پلکام
اما امون از دل که نفهمه و دلتنگ گرمای آغوشته.
کاش بودی و باز دختر کوچولوت بودم
کاش شنیدن دوباره صدات تو خیالتم نبود.
کاش حرفام به امون و کاش ها ختم نمی شد .