یه روایت میخوام بگم
شاید یکم طولانی باشه ولی یه نفر هم حال دلش خوب بشه برام کافیه🙃
#به_محبت_فاطمه
"جابر بن عبدالله انصاری"
همتون دیگه میشناسیدشون،
از اصحاب و همنشینانِ پیامبر،
از راویانِ مقبول و مُوَثَق شیعه که حدیثِ غدیر و حدیثِ جابر ، ازشون نقل شده
و اولین زائرِ سیدالشهدا در اربعین بودن...
روزی خدمتِ امام باقر (ع) بودن؛
به امام باقر (ع) عرض کردن:
آقاجان فضیلتی از مادرتون خانم حضرت زهرا (س) بهم بگید تا در جمعِ محبانتون بگم و عشق کنیم! فضیلتی بگید از دخترِ پیامبر که جیگرمون خنک شه و لذت ببریم!
یا به قول یکی از رفقا قلبمون جلا بیاد؛ 😉
آقا امام باقر (ع) فرمودن:
من از پدرم امام سجاد (ع) شنیدم که ایشان از جدم امام حسین(ع) ، و امام حسین(ع) از پیامبر(ص) شنید که:
توی قیامت، منبرهایی از نور واسه پیامبران میارن که منبرِ من (پیامبر) از همه بلندتره!
در اون زمان خدا بهم دستور میده که ای پیامبر! سخنرانی کن!
منم سخنرانی میکنم که هیچ یک از پیامبران تا به حال اون رو نشنیده باشن؛
بعد از اون، برایِ جانشینان پیامبران منبرهایی رو میارن که منبرِ علی، وصیِ من از همه بلندتره!
بعدش خدا دستور میده که ای علی! خطبه ای قرائت کن!
علی خطبه ای میخونه که هیچ یک از اوصیاء اون رو نشنیدن؛
بعد از اون، برایِ فرزندانِ پیامبران منبرهایی از نور میارن که برایِ حسن و حسین، دو ریحانه یِ من در زندگیِ دنیا هم منبری از نور میارن و خدا دستور میده که این دو نوه یِ من هم خطبه ای قرائت کنن و حسن و حسین هر کدوم جداگانه خطبه ای میخونن که هیچ یک از فرزندانِ پیامبران تا به حال نشنیده باشن!
بعدش جبرائیل ندا سر میده:
فاطمه دخترِ محمد
خدیجه دخترِ خُوَیلِد (ام المومنین)
آسیه دخترِ مزاحم
مریم دخترِ عِمران
و مادرِ یحیی
کجا هستند؟
این پنج خانم از جایِ بر می خیزند؛
خدا می پرسه امروز (قیامت) بزرگواری از آنِ کیه؟
محمد و علی و حسن و حسین جواب میدن:
مخصوصِ خدایِ قاهِرِ غالِب است!
خدا ندا سر میده:
امروز من محمد و علی و حسن و حسین و فاطمه رو بزرگواری دادم!
ای اهلِ قیامت! سر به گریبان کنید و چشم ها رو ببندید که فاطمه میخواد به سویِ بهشت عبور کنه!
در این زمان جبرئیل ناقه یِ بهشتی میاره که پالانِ شتر از مرجان و مهارِ شتر (اون دهان بندِ شتر ) از مروارید هست، در جلویِ قدم هایِ فاطمه میخوابونه
صد هزار فرشته در سمتِ راست
صد هزار فرشته در سمتِ چپ
و صد هزار فرشته هم خانم جان رو بر بال هایِ خودشون حمل میکنن...
به درِ بهشت که میرسن فاطمه زهرا توقف میکنه،
نگاه به سمتِ اهلِ قیامت و محشر.
خدا به فاطمه میفرماید که علتِ این توجهِ تو (به سمتِ قیامت) چیه دخترِ حبیبِ من وقتی بهت فرمانِ بهشت رو دادم؟
فاطمه به خدا عرض میکنه من امروز دوست دارم که قدر و اندازه یِ من معرفی و منزلتِ من معلوم بشه...
خدا به فاطمه خطاب میکنه:
ببین در قلبِ هر کسی (از اهلِ قیامت) چیزی از محبتِ خودت و فرزندانت پیدا کردی، بگیرش ببرش به بهشت! (این نشون میده اونجا اون محبتِ اندک هم به کار میاد!!)
امام باقر اینجا قسم میخورن:
به خدا قسم که جابر!
فاطمه چنان دوستان و محبانش رو از بینِ مردم میگیره و جدا میکنه که مرغ، دونه های خوب رو از بد جدا میکنه!
میرن دمِ درِ بهشت
خدا به قلب شون میندازه که دوباره به سمتِ اهلِ قیامت نظر و توجهی کنن :)))
خدا بهشون میگه چرا به اون سمت توجه و نظر دارید وقتی فاطمه شفاعتِ تون کرده؟
محبان عرض میکنن خدایا میخوایم امروز قدر و منزلتِ ما هم معلوم شه...