اشکی از چشمش چکید و لبخند زد جای پدر و دختر عوض شده بود همیشه پدر سرش را به آغوشش می کشید و حال دخترک سر پدر را به دامن گرفته بود و نوازش می کرد کمی سرش را خم کرد و به رسم
ام ابیهایی دختران رسول در گوش پدر پچ زد
_ الهی قربونت برم بابایی
چقدر لبات خشک شدن!...
هنوز تشنته؟...
.... یَـٰٓـأَیُّهَا الَّّذِینَ ءَامَنُواْ اذْکُرُاْ اللَّهَ ذِکْرًا کَثِیرًا....
_ ای اهل ایمان! خدا را بسیار یاد کنید🌱
-ڪَلامحق-
هدایت شده از قلمدرد| مهدی پورمحمدی
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- چشمات ببند و اسکرین بگیر...🙂🌱
@ezdehameeshgh