وِداد
و عالم بیدار شد زمانی که خونِ سرخ تو غبار ظلمت را از چشمان دلها پاک کرد و آزادگیهای از یاد رفته در
لحظهها میگذرد
روزها
شبها
اما نمیدانم چرا داغِ دِلم
هر شب با به دست گرفتن عکس لبخندت
تازهتر میشود
انگار
گذشت زمان داغِ تو را
نه سردتر
بلکه تازهتر میکند
_داغِدل_
روشنی ستارههای این روزها
همه از بهر وجود کسانی است
که عاشقی را
دیکتهی خیابانها میکنند
و همبستگی را
سرمشق روزگارشان
و چه جهانی که انگشت به دهان ماندهاند
-دیکتهیعاشقی-