داستان فدا کردن اسماعیل به دستور خدا
فقط محدود به فرزند ابراهیم نبود!
به عشقش، به علاقهاش، به وابستگی دنیایش، به آرزویی دورو دراز برمیگشت.
اما او تمامشان را که همه نعماتی از سوی خودِ خدا بودند تسلیم امر خدا کرد.
و فقط خداست که میداند ابراهیم در آن روز و پای آن قربانگاه، چه عظمتی روحش پیدا کرد. چه قدر قلبش وسعت پیدا کرد. چقدر همهچیز در نظرش عاشقانهتر شد. زیرا درست آن لحظه که تمام وجودش را غم از دست دادن فرزند غرق میکرد، تمام دنیا دربرابرش آینهی محبت خداشد. و همه چیز خدا بود و غیر خدا... همه هیچ بود.
پس فدا کردن نعمتی از خدا به دستور خدا میتوانست راحت تر باشد...
محبت خدا اسماعیل را به آغوش ابراهیم بازگرداند، اما اینبار هم ابراهیم و هم اسماعیل عابدتر و مجنونتر از پیش بودند...
باید تسلیم بود دربر امر خدا.
و چه چیز عاشقانهتر از این تسلیم در برابر خالقی بیحد و مرز و با عظمت که همهچیز از آن اوست(:🤍
خواستم تو را توصیف کنم.
از دلاورمردیهایت بنویسم.از بندگی خالصانه و عاشقانهات. از قهرمانی ها و جنگاوریهایت. از محبت و مردمداریت. از پدر بودن و همسر بودن و سرور بودنت. از حکومتداری و زندگی سادهات.. از همه چیزت..اما تا به خود آمدم دیدم وای بر من ، شرم بر فکر کوته بینم.
که اگر به اندازه تمام کاغذها و جوهرهای دنیا نیز بنویسم.. وصف تو را کافی نباشد!...
که خدای تو چقدر عظمت دارد وقتی تو خود چنین بزرگی!(:🌱
راستی میدونستین قدم برداشتن برای غدیر کار خاصی نداره؟🙃
میشه حتی از پخت یک مقدار غذا یا کیک یا فرنی و هرچییی در توان هست داخل خونه شروع کرد و برای همسایهها فرستاد.
یه مشت شکلات برد میادین و داد به بچهها یا حتی درست کردن یک تعداد کاردستی کوچیک.
مبادا دلتون بگیره بابت اینکه چیکار کنین غدیرها...
راه کوچیک و کم خرج فراوونه🪴
تازه اگر در توانتون باشه خرج کنین که دیگه فَبِها🌻
میگویند که جواب سلام دادن واجب است
و چه جوابی باشد پاسخی که از سوی تو روانهی دلِ ما شود(:
سلام مولایِ من🌱 💙