وِداد
وقتی طبق میان خرابه آمد، همه در بهت فرو رفتند. یعنی چه آورده بودند برای دلِ داغدیدهی دخترک؟ عروسک؟
دخترک کوچکی است.
هم قد و قوارهی دخترکان سه سالهی دیگر و به خوش زبانی هر چه تمامتر..
کمی باید تصور کرد
مثلا دردانهی خانه بودن...
مثلا مسیر طولانی نجف تا کربلا... با پای برهنه...
نه! نه!
مثلا
زخم زبان... کنایه... سیلی...!
آن هم برای دخترکی سه ساله!
مثلا
دلتنگی پدر..
وای از دلتنگی پدر....
گاهی باید رفت به عرش و بهشت را نظاره کرد
چه کشید اباعبدالله با دیدن درد های دردانهاش...
چه کشید زهرا
چه کشیدند این خاندان...
و چه سخت بود برای زینب پاسخ به سوال تکرار شدهی عزیزک و یادگار برادر:
عمه جان... بابایم کجاست؟
وِداد
دخترک کوچکی است. هم قد و قوارهی دخترکان سه سالهی دیگر و به خوش زبانی هر چه تمامتر.. کمی باید تصور
مثلا خاطرهی آغوش آخر...
آن هم نه در کربلا..
بلکه میان خرابه ها!
جایی که آغوش پدر
از آغوش دختر کوچکتر میشود...
و من آزادگی را...
از آن مرادی آموختم
که دشمنانش با آتش کینه
خواستند
اندیشه حق پرور و عدالت گسترش را
نابود کنند
اما خونِ پاکِ او
بال و پر گرفت و
در دل عالم
ندای مکتبش را سر داد
مکتبی که با گذشت
۱۴۰۰ سال
هنوز در قلب ها جریان دارد و
هنوز جهان را بیدار میکند
_مکتبِعاشورا_
ولی خوبه محرمهامون رنگ و بوی یک تحول توی زندگیمون بگیره
رنگ و بوی یک قرار
حتی یک قرار کوچیک
گاهی میتونه قرارهامون به بزرگی یک تحول فکری یا درونی و اخلاقی باشه
گاهی هم ریز رفتارهایی که دوست داریم عادتمون بشه و برای یک شیعهی امام حسینی قشنگتره
مثلا اینکه میخوام از این به بعد همیشه جلوی پای پدر و مادرم وقتی به جایی که من هستم وارد میشن بلند شم
همینقدر کوچیک و قشنگ
یه اخلاق و عادت خوب رو برای خودم شروع کنم
یا قشنگ تر از همهی این ها...
کنار گذاشتن
یک رفتار بد... یک اشتباه... یا گنآه
به حرمت و عشق نگاه مولام حسین...
چقدر آقا خوشش میاد(:
چقدر خریدارش میشه
^قرارمحرمها^