وِداد
سلامآقایپنهانازدیدهها...
یا صاحب الزمان
رفتی که بیای..
چقدر طول کشید..💔
قرار بود پرچم این انقلاب رو سید علیمون به دستت بده...🖤
دفترچهخاطراتِشهرِشهادت(:
قاب کوچکی از گوشه و کنار مراسم.
ما در این روز جان خود را در دل خاک سپردیم💔
۱۸ تیر ۱۴۰۵
.مشهد.
غمِعاشورایی^
آسمان آن روز تیره تر بود یا دلِ من اندوهگین نمیدانم،
فقط میدانم که روز غمانگیزی بود. البته نه از آن غمها که تو را در ناامیدی و یاس و نفرت غرق میکند.
از آن غمهای عاشورایی که دلت را بعد شکستن شیشهی بغض آرام میکند.
از آن داغ هایی که تو را دیوانه میکند! اما از تباهی روزمرگی رهایت میکند و هدایتگرت میشود.
از آن داغهایی که وجودت را خجل از بدیهایت میکند و آدمت میکند.
داغِ اوهم همین بود... چون تمام عمرش همین بود.. بودنش هم... نبودنش هم..
انسان بودنی که شهید آوینی از آن میگفت هم در همین است که همه چیزِ او نعمتی بر سر دیگران میشود...
حتی رفتنش هم...💔
-حکایتآنروز-