eitaa logo
وِداد
108 دنبال‌کننده
997 عکس
132 ویدیو
5 فایل
وِداد، یعنی خدا را نه برای بهشت، که برای خودش خواستن✨ کپی فقط با ذکر نام کانال لطفا(: جهت شنیدن دلگویه‌های شما(:👇🏼 https://eitaa.com/nashenasa_app/app?startapp=RQBfhWSxDniopsWt&btn=پیام.نا
مشاهده در ایتا
دانلود
- ياملجأ -
سلام امید غریبان تنها(:
- به راستی چه چیز توانست اینگونه مارا شانه به شانه‌ی هم گرد هم آورد؟
-عاشقی هزینه دارد- فقط یک عاشق واقعی می‌داند که اگر عشق، عشق باشد، سادگی نمی‌شناسد. مثلا فقط یک عاشق واقعی می‌داند که برای نفس کشیدن در هوای محبوب درحالی که شاید لحظه‌ای، آنهم از دور ،بتوان اورا دید یا ندید،شاید روزها نتواند غذای درست و حسابی بخورد.. شاید جای خوابی نیابد... شاید جمعیت عشاق درجایی گیر کنند و بر هم آوار شوند. ممکن است اینجا،همدلیِ برخاسته از یک عشق مشترک، اوضاع را برای کسی راحت تر کند.. شاید غذایش هم فراهم شود و جای خوابش هم. اما همه‌ی اینها به شاید بسته است! پس چه چیز جز عشق واقعی می‌تواند کسی را از خانه‌ی خنک و کولر دلچسب منزل جدا کند و فرسنگ‌ها از شمال و جنوب و شرق و غرب به حوالی هوای گرم و جانسوز شهر شهادت بکشاند. در آخر یکی دو روز کامل او را میان خیابان امام رضا نگه دارد؟ به‌واقع نگاه مادی جهان امروز، از درک چنین احساس لطیف و با عظمتی عاجز است. بارها در پی توجیه و توصیف می‌جنگد و آخر هم نمی‌فهمد آگاهی جمعی و چشم بستن بر تمام تمایلات جسمی و مادی، فقط برای حضور و اتحاد، چطور ممکن می‌شود... زیرا در مکتب عشق بزرگان، عاشقی نکرده است و سرانجام این عشق را، در پی رسیدن به محبوب ابدی ... نچشیده است. آری! بعضی فهمیدن‌ها وسعت قلب می‌طلبد و آگاهی دل و کوشش ذهن... که باید خون دلها خورد تا بدست بیاید. ✍🏻 زهرا علیزاده
وِداد
-عاشقی هزینه دارد- فقط یک عاشق واقعی می‌داند که اگر عشق، عشق باشد، سادگی نمی‌شناسد. مثلا فقط یک عاشق
خلاصه لپ کلام که من انقدر حس کردم دوست دارم قلنبه سلنبه نوشته بشه این بود:
وِداد
خلاصه لپ کلام که من انقدر حس کردم دوست دارم قلنبه سلنبه نوشته بشه این بود:
حقیقت اینه که واقعا روز سختی بود! هوا خیلی خیلی گرم و شرجی..نمی‌شد راحت نفس کشید...آفتابی که به فرق سر آدم می‌خورد... و اینکه گاهی توی جمعی می‌افتادی که آب هم نزدیکت یا نبود یا اگر هم‌بود نمی‌تونستی حرکت کنی و بری بگیری... سخت بود مخصوصا واسه خانم و آقایون مقیدی که محرم نامحرمی می‌شناختن و خودشون رو با هزار پیچ و تاب و دولا راست شدن از بین جمعیت عبور می‌دادن.. سخت بود واسه کسایی که بچه داشتن و می‌خواستن بهش درس زندگی عاشقانه رو یاد بدن ... آورده بودنش و مدام دنبال فراهم کردن آرامشش با اسباب بازی و خوراکی و باد زدن بودن.. سخت بود واسه پیرزنی که با عصا و هن هن کنان تو‌جز آفتاب اومده بود... واسه اونی که سوار ویلچر اومده بود.. سخت بود کنار اومدن با کسی که بی‌صبر‌تر بود و غرغرو تر... سخت بودو هرکاری هم می‌کردن تمام امکانات آسایش فراهم بشه، بازم توی اون جمعیت حضور داشتن زحمت خودش رو داشت...! و همه هم می‌دونستن که قراره‌ اینطور باشه... اما‌ اومده بودن! چون مرید بودن! چون دنبال به رخ کشیدن شکوه عشق سید علی توی دنیا بودن..! چون هدف والا تری‌داشتن....
این روزا از دعای توسل و دعای چهارده صحیفه و سوره فتح فراموش نکنیم...💔
-یاوهّاب-
سلام‌بر‌آقایِ‌مظومین‌عالم(:
و جنوب جآنِ ایران است ؛