_آغاز_
گاهی، باید رها کرد.
البته....گاهی که نه... همیشه باید رها کرد.
یادم هست کسی میگفت: آدمی باید همچنان برگی در رود...رها باشد میان قسمتهای الهی...
رها..آزاد..
گفته بودم که همه چیز را سپرده بودم به او؟..
که قسمتهست یا نیست... که باید رفت یا نباید... که نمیدانم اصلا درست هست یا نه؟...
فقط مینشستم به درگاهش که..
هرچه صلاح است مهربانِ من... اما... من برای دلتنگیام... برای این دلِ آتش گرفته از همان داغِ جاماندن... مویهکردنهایم را دارم!... منتهی تو به صلاحِ دیدگانت برو.. به هرآنچه خیر است و خیر است و خیر است
و تو علیم هستی به آنچه من نمیدانم...؛ نمیدانستم.. و نخواهم دانست...
مثلا نمیدانستم یک روز بعد بیخوابیهای شب گذشته زود بلند میشوم..
نمیدانستم تلفن زنگ میخورد... برمیدارم... پدر سخن میگوید..
میگوید... و میگوید...
و من میمانم و اشکی که بند نمیآید با کولهای حاضر شده و...
گذرنامهای...💔
@veedad
بعد از دوسال دلتنگی...
بلاخره عازمم..❤️🩹
خواستم بگم حلالم کنید؛ اگر کم وکسری بوده... اگر جایی خدایی نکرده دلگیریای صورت گرفته...اگر توی این کانالِ دِلی لحظهای وقتی ازتون تلف شده...
انشاءالله اگر لیاقت داشته باشم دعاگویِ شما عزیزان هستم🌱
علییاورتون باشه(: