بلاخره ؛
این ذره ذره گرمی خاموش وار ما
یک روز بی گُمان، سر میزند جایی و
"خورشید میشود.
وِص🌱ال
گاهی که دل از غم و غصه مالامال میشود ؛ حتی عزم و اراده راسخ هم برای مبارزه باهاش کافی نیست :))
ولی با'زم ،
این منِ ، مَن
گره میزنم رشته ی امیدم را به خدایی که رهایم نکرده است
وِص🌱ال
اما الان نه چایی هست ، نه شریک غصه :)
مثلا ؛
آدمیزاد فکر میکنه همه دلشون مثل خودشِ
ولی نیست، اینکه دمار از روزگارش در میارهツ
وِص🌱ال
گمانم براین است که ؛ هر چه را به اندازه خورد حتی غصه را :))
خوردن غصه؛
گاها تلف کردن انسانی برای هیچ و پوچ است ツ
وِص🌱ال
نیاز عالمی را ؛کُشته نازت ツ
من صورتت را به چه تشبیه کنم در گفتارم؟
اصلا ماه بیجا کند مثل "تو زیبا باشد...