از نوجوانی هر بار دچار تلاطم روحی میشدم یه تیکه از اتاقمو رنگ میکردم. کاغذ دیواری اتاقم از هر نقطهای که ور اومده بود تو همون نقطه یه چیزی کشیده بودم.
کهکشان، زرافهای که سرشو کج کرده، قارچ.
اتاقم شده بود یه گالری که خلاصهای از مشکلات روانیم بود!همیشه تغییرات خلق و خو با تغییر دادن محیط اطرافم آروم میشه و من سالهاست یا کتابخونهمو جا به جا میکنم با وسایل زندگیمو
اخیرا به خاطر شرایط فیزیکیم نمیتونستم وسیلههامو جا به جا کنم و هرچی فکر میکردم نمیشد زهیر رو ببندم به کمرم و همه جا رو رنگی کنم
اما دیروز، دیروز واقعا از پا در میومدم اگه دیوار رو نقاشی نمیکشیدم!
همه جای حیدر و زهیر رنگی شده انقدر که دیروز لای دست و پای من بودن اما عوضش، هم من حالم خوب شد هم این سه تا بهشون خوش گذشت.(دعواهایی که به خاطر خرابکاری حیدر باهاشون داشتمو فاکتور میگیرم🌝😂)
یه فیلم دیدم تو اینستا مامانه برای تولد دخترش کل اتاقشو صورتی کرد و دکور گوگولی مگولی خودش درست کرد و نصب کرد واسش
صفر تا صد همهی کارهارو تنهایی انجام داد در چه حالیییی؟
درحالیکه که یه نوزاد چند روزه بسته بود به شکمش🥲
من دیروز اومدم همینکارو انجام بدم پاره شدم😐😂
خیلی دارم تلاش میکنم که تا روز تشییع سکوت کنم آروم باشم تحمل کنم.
هرکاری میکنم سر خودمو گرم کنم نمیشه!
ستون دنیامون بودی آخه.
حواسمو چطوری پرت کنم وقتی زندگیم و جهانم بدون تو کج شده داره میوفته!
هر طرف رو میگیرم روی شونههام یه سمت دیگه میریزه پایین.
خسته شدم. تنهایی با جهان خراب شدهام دارم میسازم و ساخته نمیشه!
آقا من سه تا بچه دارم چطوری دنیای بچههامو بسازم وقتی دنیای خودم بدون تو ویران شده؟
من چطوری این بچهها رو بزرگ کنم وقتی امید و آرزوم رو از من گرفتن. تو همهی آرزوی من بودی.
آقا من خیلی دارم نبودنت رو سخت تحمل میکنم! یا علی میگم و بلند میشم از جام ولی کمرم صاف نمیشه. یا حسین میگم و اشکهامو پاک میکنم ولی قلب شکستهم درمان نمیشه.رفتنت قلبمو نه تمام استخوانهای زندگیم رو در هم شکسته.
خوش به حال اونهایی که دوستشون داشتی با خودت بردیشون.ما موندیم و داغ تو که موهامونو سفید کرده.
#دلنوشتههاییکدختربچهیتیم