"𝗩ҽlorα𐙚
اون لحظه که سگ سیاه افسردگی تو غروب زمستون تو تاریکی پاچتو گرفته علاوه بر حال روحی خرابت باید سگ لر
در حالی که تو تابستون صبحتو با دوش آب خنک شروع میکنی لباس های جذاب تابستونیتو میپوشی ادکلن های خنک میزنی وقتت آزاده و لازم نیست بیشتر روز جذابتو بری مدرسه و کنار یه عده آدم عقده ای باشی
میوه و آبمیوه های خوش بو و خوشمزه و متنوع میخوری و از روز بلندت لذت میبری
"𝗩ҽlorα𐙚
این وسط جا داره بگم هم از گرمای تابستون متنفرم هم از سرمای زمستون.
معتدل و خنگی پاییز و بهار رو دوست دارم ولی بهشون حساسیت دارم. پس درنتیجه از زندگی متنفرم.
"𝗩ҽlorα𐙚
این وسط جا داره بگم هم از گرمای تابستون متنفرم هم از سرمای زمستون.
دنریس جان شما خاصی ما احمقیم به دل نگیر
"𝗩ҽlorα𐙚
اون لحظه که داری با یه لباسی که همه میگن خنکه راه بری ولی بدنت گرم باشه علاوه بر اون کف سرت جوری داغ
سعی کن از گرما لذت ببری
وقتی نور آفتاب میخوره بهت چشماتو ببند و سعی کن از گرم شدن کل وجودت لذت ببری
توی تابستون آفتاب خوشگله از پنجره میاد، میتونی دامن زرد کره ایتو با تاپ بپوشی و موهاتو با کلیپس ببندی و بری بیرون زیر نور آفتاب دور بزنی.میتونی بستنی رو با لذت بخوری، کلاسای مختلف بری و از فاکینگ سرما دوری کنی