🔻زنی که برای نجات مردمش برهنه بر اسب نشست
همسر پادشاه انگلیس، زنی خیلی محبوب و محترم بود. وقتی ظلم شوهر و مالیات سنگینی که باعث بدبختی مردم شده بود، را مشاهده کرد، اصرار زیادی کرد تا شوهرش که مالیات رو کم کند ولی شوهرش از این کار سرباز میزد.
بالاخره شوهرش یک شرط گذاشت. گفت: «اگر برهنه دور تا دور شهر بگردی من مالیات رو کم میکنم.»
گودیوا قبول میکند.
واون روز..👇
ادامه داستان... ➡️
🔴 همسرم از ابتدا زن بود
۲۳ مهر ۹۷ با همسرم در محل کار آشنا شدم و بعد ازدواج کردیم. مریم همیشه موقع خواب ترس داشت و اجازه نمیداد باهم باشیم. خیلی ناراحت میشدم و از اتاق خواب میاومدم بیرون.
یک شب که بیرون خواب بودم، صدای عجیب و غریبی از اتاق خوابی که مریم خواب بود شنیدم… بله دنیا دور سرم خراب شد! اما برای انتقام از مریم چیزی نگفتم. دوربینی در اتاق خواب قرار دادم تا راز ترس همسرم رو بفهمم.
آن شب خارج از اتاق خواب خوابیدم و فردای آن روز دوربین رو چک کردم. همهچیز خوب بود تا در ساعت ۲:۴۵ بامداد … 😳
ادامه داستان... ➡️
📌 #گسترده_ونوس💫🌸
گروه اول 👇🏾 9,000 😍 عمومی جز رمان
محدود ✅
https://eitaa.com/joinchat/2296250404C43a853de42
.