•[ وصـٰال ]•🌵
- یک فنجان شعر 🦋💙 چمدان بسته ام از هرچه منم دل بکنم پیرو عقل شوم قید دلم را بزنم چمدان بسته ام..ام
- یک فنجان شعر 🦋💙
در کنار جاده بودم آن شبم باران بود
یار تنهایی من در هرکجا باران بود؛
غم مخوردم صبر کردم خنده بر لب داشتم
دیر کردی فکرکردی انتظار آسان بود؟
دیگر از بس ک هوا هم سرد بود
ایستادم در دلم آشوب یک طوفان بود
رعد یکباره بغریدو دلم ریخت بهم
با خودم گفتم دلم آرام باش باران بود . .
آن شبم دیر آمدی دیگر هوا روشن بود
فکر کردی گر نیایی دل به خود گوید که این پایان بود؟
- ارغوان .
00:00
مامان میشه سرمو بزارم رو پاهات و مثلِ بچگیام برام لالایی دلخواهم رو بخونی؟
در پنهانیترین گوشهی قلبت جان میسپارم
نفسی تازه میکنم
و دوباره دوباره دوباره
جان میسپارم.
-صفحه ۱۱-
- الان اونجایی ام که صیدی تهرانی میگه :
مرا خود کُشتی امّا یادِ من بسیار خواهی کرد :)
هدایت شده از باوجوداینکهمیدانم!
میگفت: بیا بشین تا برات آواز بخونم..
که ترکیب چشمات با چالِ گونت؛ شعرو میبره از یاد من :)
00:00❤️
امشب هممون واسه سلامتی باباهامون دعا کنیم🤲🏼
دعا کنیم واسه آرامش دل اونایی که امسال باباشون کنارشون نیست..
سخته خونه بی پدر باشه:))
آرزو کنیم هیچ خونه ای بی پدر نمونه🤲🏼