هدایت شده از سقوط.
_
من نگهبان درهایی هستم که وجود ندارند. درهایی که هر بار بسته میشوند، تو دوباره یکی دیگر از آنها را پیدا میکنی.
سالهاست تماشایت میکنم. نه وقتی در این دنیا راه میروی، وقتی که از آن فاصله میگیری. وقتی میان قلعههای دور، جنگلهای نفرینشده، شهرهای گمشده و سرنوشتهایی که هرگز برای خودش نبودند پرسه میزند.
بعضی آدمها داستان تماشا میکنند. اما بعضی دیگر، خانههایشان را درون داستانها میسازند. برای همین گاهی احساس میکنم بخشی از روحت در آن جهان جا نمانده.
انگار سالها پیش، در لحظهای که هیچکس متوجهش نشد، تکهای از وجودت پشت یکی از همین دروازههای خیالی ماند و دیگر هرگز بازنگشت.
من شبها کنار مرز میان رؤیا و واقعیت میایستم و به تو نگاه میکنم.
به کسی که هنوز برای جهانهایی دلتنگ میشود که هرگز وجود نداشتهاند. و عجیب اینجاست که آن جهانها هم، انگار هنوز منتظر بازگشتت هستند.
برای: شاپرک کوچولو
از طرف: سقوط