اون یه...مامان بود. میدونی، دوستم داشت، بهم همیت میداد، نگرانم بود.
صدایش لرزید.
|توماس
دونده هزارتو
بخاطر زنده بودن الکسی خوشحالم خیلی زیاد، هرچند مثل قبل نیست ولی بازممم! این عالیه
موهای بلندم و گرفت توی دستاش، دستایی که خشک شدن بخاطر کار توی پالایشگاه و بوسید✨🥲