رمان همسایه اخموو😈🔥😂
#رمان_همسایه_اخموو😈🔥😂 #پارت_2 تو راه کلی راجبه پسره همسایمون حرف زدیم افرا: _وااییی دیدی چجور
رمان_همسایه_اخموو 😈🔥😂
#پارت_3
تند تند اومد سمتم گفتم
_افرا نگا اون پسر هیکلیه رو ک سبزس چهرش یجوری اخموع هیچوقت ندیدم ب دخترا تیکه بندازه همیشه نگام میکنه با اخم
افرا:
_باران این خیلی جذابه نگا ولی همش اخماش ت همه انگار مرض داره مرتیکه ایشالا ک اون پسره کراشت هم امشب بیاد
_احتمال داره بیاد بریم کلاس فعلا
رفتیم سمت کلاس رفتیم بالا درو باز کردم ک استادمو بچه هارو دیدم افرا رو معرفی کردمو رفتم حای همیشگیم سه شنبه ها ک کلاس داشتم کناره پنجره میشستم افرا هم اومد کنارم
وسیله هارو برداشتمو شروع کردم ب نفاشی کشیدین
هر سه شنبه همش دره پنجره بودم ک ببینم بچه های محل و پسرای همسایمون میان اونجا وایمیسن سره چهار راه
امروز افرا هم داشت نگهبانی میداد
منم داشتم برسی میکردم ک استاد گف
باااااراااان داری چیکار میکنی بدو ببینم نقاشیتو بکش
خندیدمو شروع کردم
افرا داشت با استادو همکلاسیام حرف میزد
اروم گفتم
_افرا برو جلو پنجره رو ببین نیومدن اونجا
رفت یهو گف
_بااران بیا بدو ببین اومدن
تند تند رفتم دیدم همشون اونجان
گف
_ کدومشون همونیه ک دنبالته
گفتم وایسا ببینم اصن هست یا ن
دیدمش ی دورسه صورتی با پافر مشکی پوشیده بود
_افراا ببین اون دورس صورتیه
_این همه تعریف کردی همین بود باران!
گفتم
_ عاره وایسا بریم بیرون باز میبینیش
استاد صدام کرد ک رفتم سراغه نقاشی ولی اصلا حسو حالشو نداشتم
داشت کلاسم تموم میشد کلی خوشگذشت
چن دقیقه مونده بود هنوز اون پسرا اون بیرون بودن
افرا گفت
_نمیشه زودتر بریم شاید برن ازونجا
گفتم
_داره تموم میشه کلاس
هنوز جن دقیقه مونده بود ب استادم گفتم کار دارمو اومدیم بیرون
دیدم یکی از رفیقاشون داره میاد رد شد از کنارمون ک بهث دیدم بقیه شونم دارن میرن فروشگاه
رمان همسایه اخموو😈🔥😂
رمان_همسایه_اخموو 😈🔥😂 #پارت_3 تند تند اومد سمتم گفتم _افرا نگا اون پسر هیکلیه رو ک سبزس چهرش یجو
#رمان_همسایه_اخموو😈🔥😂
#پارت_4
افرا
_اه ک*کشا رفتن
_ای بابا اه حرو**اده ها
بریم سرکوچه تا بیرونش
رفتیم سره کوچه خیلی هوا سرد بود ک یهو همشون از فروشگاه اومدن بیرون و رفتن سره چهار راه
_نگا رفتن همونجا دوباره
افرا
_امشب ی دعوا راه میندازیم اگ بت گیر داد
_عاره منم بخاطره همین همش دعا میکردم ک امشب باشن همشون
رفتیم خونه وسیله هارو گذاشتیم مامانم گف بیاین برین بازار خرید کنین
بعد لیستو داد و رفتیم
_خیلی خوب شد الان بریم میبینمشون افرا محل نمیزاریااا فقد رد میشیم
افرا
_باشه ببین بریم اون اخره بازار ببینیم چی داره
باشه ای گفتمو رفتیم همشون اونجا بودن منو افرا هم از سردی زیاد ماسک زده بودیم رد شدیم نگا کردن رفتیم ت بازار وسیله هارو گرفتیمو اومدیم ک بیایم خونه
افرا
_ببین هنوز همونجا وایسادن اون پسره علیرضا اومده دقیقا جایی وایساده ک ما رد میشیم بعضیاشون انگار رفتن هاا
_عاره این باز میخواد کرم بریزه رو مخ اگ چیزی گف باید وایسیم یچی بش بگم
افرا داشت میخندیدو میگف
_انگار صورتش کش اومدم نگا نگا
هی داشتیم مسخرش میکردیم نزدیکشون شدیم
اروم اروم داشتیم میرفتیم ک
علیرضا ازونور با ی اخم مصنوعی رو ب من گف:
با اجازه کی اومدی بیرون!!؟
افرا جلو بود منم دنبالش
یهو جفتمون برگشتیم افرا گف با تو بود؟
اون پسره سبزه هم اونور وایساده بود تا علیرضا اینو گف برگشت با اخمه غلیظی نگام کرد
رو ب علیرضا گفتم مگه باید ازتو اجازه بگیرم بیام بیرون!
علیرضا:
اره پس چی
افرا گف بتوچه اصن
علیرضا رو ب من گف بدو برو خونه بدو
برو بابایی گفتیمو راه افتادیم سمت خونه افرا همش داشت فوش میداد هم منو هم اون پسره رو
رمان همسایه اخموو😈🔥😂
#رمان_همسایه_اخموو😈🔥😂 #پارت_4 افرا _اه ک*کشا رفتن _ای بابا اه حرو**اده ها بریم سرکوچه تا بیرونش
#رمان_همسایه_اخموو😈🔥😂
#پارت_5
رفتم تو کوچه یهو اون پسره ک مسخرش میمردیم ازونور اومدو داشت نگامون میکرد ک افرا...
_چیه اینجوری نگامون نکنا میام جــــ. رت میدمااا
پسره تک خنده ای کردو رفت
رفتیم خونه دوباره اومدیم. بیرون
ک علیرضا و امیر همونی ک مسخرش میکردیم سرکوچه بودن رفتیم بیرونو اومدیم تو کوچه ک علیرضا صدام کرد
_ وایسا ببینم
رو بش با اخم گفتم
_ت چرا راه افتادی دنبالمون!؟
گف
_وایسا باید حرف بزنیم
امیر داشت میگف علی دادا بیا بریم
افرا هم ازونور میگفت باران بیا بریم دایی میاد اینو جــــر.... ش میده هاا
علیرضا تک خندیده ای کردو گف صب کن امیر
رو ب من گف
_اون پیجی ک اومد پیوی منو فوش داد ت بودی درسته
با ی خنده شیطانی گفتم
_نه مگه من مرض دارم؟
_پس بیا پیجتو ببینم
باشه. ای گفتمو گوشیمو از افرا گرفتم و رفتم ت اینستا اولین پیجو دید
گفت اونیکیو بیار
اونم دید
گف
_ببین جوجه من مطمعنم اون خودت بودی
گفتم
_پیج هامو ک دیدی گفتم من نیستم!!
رمان همسایه اخموو😈🔥😂
#رمان_همسایه_اخموو😈🔥😂 #پارت_5 رفتم تو کوچه یهو اون پسره ک مسخرش میمردیم ازونور اومدو داشت نگامون می
#رمان_همسایه_اخموو😈🔥😂
#پارت_6
گف پس کی بوده تو نیستی
گفتم
_من ا کجا بدونم حتما از دخترای دورت بوده
گفت ببین من هیچکی دورم نیس
گفتم
_تو کلا لا... شــ... ـیی قشنگ معلومه
افرا تند تند صدام میکرد بااران بیا بریم ولش کن
علیرضا گف
_میرسیم ب هم فعلا بدو برو خونه تو کوچم منتظرم بیای
تند تند با افرا داشتیم میرفتیم با اینک چن روز پیش پیوی پسره کلی فوش با پیج فیک داده بودم الکی گفتم من نبودم
رفتیم خونه دوباره اومدیم بیرون
داشتیم میرفتیم یچی بگیریم بخوریم ک یهو ی ماشین اونور اومد فهمیدم کیه
_افرا نگا ماشینه کنارمونو این دوتا احمقن
_کوو کجاس
_افراا کنارمونن
_من نمیبینمشون
_ولکن الان میفهمن راجبشون داریم حرف میزنیم
_عا دیدم این مگ ماشینم داره!؟
_عاره
رفتیم یذره جلو تر ک ماشین اومد جلو تر دقیقا سمته من
داشت یچی میگف ولی نمیفهمیدم بعد با اخم نگاش کردم
افرا اونور بود رفتم پیشش رفتیم مغازه
برگشتیم ک دیدین جفتشون سره کوچن
امیر رفت اونور علیرضا اومد جلو
رو ب افرا گف
_میخوام باهاش حرف بزنم
افرا
_نمیشه
_ میخوااااام بااااهااااش حرف بزنم
_باران برو ببین چی میگه
یهو گفتم نه کجا برم نمیخوام باهاش حرف بزنم عع
علیرضا گف بیا ی دیقه حرف بزنیم افرا هم میگف برو ببین چی میگه...
رمان همسایه اخموو😈🔥😂
#رمان_همسایه_اخموو😈🔥😂 #پارت_6 گف پس کی بوده تو نیستی گفتم _من ا کجا بدونم حتما از دخترای دورت بو
#رمان_همسایه_اخموو😈🔥😂
#پارت_7
اون جلو تر بود منم مث جوجه اردک دنبالش میرفتم
رفتیم ت کوچه کناره ماشینی وایسادیم
کلا چن سانت باهم فاصله داشتیم
یکم دیه میومد جلو میرفت ت حلقم
یذره فاصله گرفتم اومد جلو
گف
_چرا بهم میگی لاشیی؟
چرا اینجوری رفتار میکنی؟
بیا ت کل گوشیم بگرد من با ی دخترم حرف نمیزنم
گفتم
_عاره ازون فالورات معلوم بود
گفت کدوما
گفتم
_ولش کن
همینجوری ک داشت سیگارشو میکشید با اخم داشت نگام میکرد
همینجوری خیره شده بودم بش
گف ت اینستا پیام بده
یهو بیخود دعوا کردیم ک من گذاشتم رفتم
گف
_ بیااا وایسا حرف بزنیم کجا میری
تند تند با اعصبانیت داشتم میرفتم افرا اومد گف
_وای چقد طول کشید چی گف
_ک3شر گف مث همیشه
_خب چی گف؟؟
تند تند رفتم ت پارکینگ اسانسورو زدمو رفتم بالا ی چن دقیقه ت اسانسور بودم دوباره اومدم
✨«به نام خدا»✨
و هیچکس نخواهد فهمید چه گذشت تا گذشت.... 🌝
خوشحال میشم عضو کانالمون بشین:)👌❤️🩹
بزن روی پیوستن گلم✨
https://eitaa.com/doniayii