🗣 #جارچی | پیرمرد حنجره ساز...!
📜 یه شب حوالی نیمهشب، وقتی از اطراف میدان شهدا رد میشدم، چشمم به پیرمردی افتاد که بساط کوچکی کنار پیادهرو پهن کرده بود. یک چراغ زرد کمنور بالای سرش آویزان بود و زیر نور همان چراغ، چند تا استکان کمرباریک و یک کتری قدیمی روی شعله کوچک گاز میجوشید.
کنجکاو شدم. نزدیکتر رفتم. پیرمرد آرام و بیعجله چای میریخت؛ طوری که انگار سالهاست همینجا همین کار را میکند. چند نفر از جوانهایی که از میدان برمیگشتند، جلو آمدند و استکان برداشتند.
پرسیدم: حاجآقا، چای میفروشید؟
لبخندی زد و گفت: نه پسرم، امشب مهمان مناند.
گفتم: همهشون؟
با دست به جمعیت دورتر اشاره کرد و گفت: اگر برسن اینجا، بله.
نشستم روی لبه جدول کنارش. صدای جمعیت از دور میآمد؛ گاهی صلوات، گاهی الله اکبر و مرگ بر آمریکا، گاهی همهمه. پیرمرد با حوصله قندها را توی یک ظرف میچید.
گفتم: خسته نمیشید این وقت شب؟
گفت: من سالها راننده اتوبوس بودم. نصف عمرم توی شب گذشته. این که چیزی نیست.
یکی از جوانها آمد، استکان چای گرفت و تشکر کرد. پیرمرد فقط سری تکان داد. وقتی جوان رفت، آرام گفت: آدم بعضی شبها دلش میخواهد سهم کوچکی از حال خوب مردم داشته باشد.
پرسیدم: از کی اینجا میآیید؟
گفت: از هفته اول جنگ. تا وقتی هم این مردم باشن، من هم میآیم.
استکان چایم را گرفتم و بلند شدم بروم. پشت سرم صدا زد: اگر برگشتی، باز هم چای هست.
با خودم گفتم: هر کدام از ما به نوعی در جریان جنگ رمضان،مسئولیم.
پیرمرد نذر حضور داشت و من نیز هم.
من برای فریاد اللهاکبر،
او برای صیقل حنجرهها...
✍ امیرپور | بینهایت کرمان
@viewlaunch
434.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📞وقتی که سفید پوستان شروع به اذیت من میکنند، باید با ایران تماس بگیرم!
جوری ک ایران داره توی چشم بقیه کشور ها تبدیل به ابر قهرمان میشه
@viewlaunch
باز هم رزمندهها پای لانچر اومدن!
به توصیهٔ رهبر عزیزمون برای کمک به نیازمندان؛
لانچریهای قم و قزوین و یزد و ایلام آستین بالا زدن و پای کار اومدن،
و با هزینهای که به همت بینهایتیهای کل کشور جمعآوری شده بود، گوسفند قربانی کردن و بین نیازمندان شهرشون توزیع کردن🤍
دم همهتون گرم🫀🌱
|@launcher8|