.
هر گل یه بویی داره رو چقدر قشنگ گفتن.
فیلم های قدیمیم برای خودم خیلی ارزشمند و خوشبو هستن☺️☺️
ولی اجازه بدین از رو أپلیکیشن پاک بشن ، من به شما قول صد در صد و تضمینی میدم که تمام نکات بیان شده در فیلم های قدیمی ، در فیلم های جدید مجدد تکرار بشه
به اضافه ی
نکات بیشتر و تکمیلی تر که حاصل پنج سال پرسش و پاسخ چند صد نفر هست☺️
فیلم های جدیدمون هم خوشبو خواهند بود
قول میدم ها
همینجا مینویسم و پاش امضا میکنم
☺️☺️☺️
.
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
خدا بگم چی کارتون کنه که هعی به نگرانی های من اضافه میکنین.
الان نگران جعل شدن امضام هستم
😐😐😐🚶♀🚶♀🚶♀
😉😉😉😂😂😂
.
.
مسخره نکنین
زشته
مگه امضام چشه؟
با همین امضا یه روز تو بانک گیر کردم
یه مبلغ قابل توجهی رو میخواستم جا به جا کنم ، قبول نمیکردن ، میگفتن امضایی که الان زدی با امضایی که تو سیستم ثبت شده فرق داره
😁😁😁
منم واسشون قاتی بازی درآوردم گفتم اگر خیلی براتون مهمه زحمتتون یه دستگاه انگشت نگاری اینجا بذارین ، کارهای مهمو با اثر انگشت پیش ببرین
والا
پر روهای بی ادب از من توقع داشتن که همه ی امضاهام شبیه هم باشه😏
درک نمیکنن که یک امضا رو به صد مدل مختلف میشه رسم کرد😜
ولی جدی جدی ، بعد از کلی بحث و دخالت مدیر و معاون بانک و ...
از آخر که کارم انجام شد ، بهشون گفتم همون امضای منو از سیستمتون نشون بدین ببینم چی بوده که اینقدر اذیتم کردین
وقتی نشون دادن ، دیدم اون هفت هشت تا خط اضافه تر از این داشت😂😂😂
همون خطی که الان یه دونه وسط کشیدم ، اونجا هفت هشت تا کشیده بودم😂😂😂😂😂😂😂😂😂
فک کنم در حالت بی اعصابی رفته بودم و حساب باز کردم ، قشنگگگگگگگ خط خطی کرده بودم
😂😂😂😂😂
.
.
دیروز یکی از بچه ها ، یک پیام طولانیِ داستان گونه در مورد حلوای خاوری پی وی برام فرستادن.
میذارم اینجا ، اگر حوصلتون شد ، بخونین
☺️☺️☺️☺️
.
بیبیمرضیه یاوری» هر سال دیگ حلوایش برپا بوده است. در این شصت و چند سالی که از خدا عمر گرفته، سالی نبوده که بی پخت حلوا، سپری بشود؛ چه آن سالها که دختر جوانی بوده در خانه پدر؛ چه در سالهای بعد که به خانه بخت رفته، همیشه و همیشه بساط پخت حلوایش به راه بوده است. کار را از مادرش یاد گرفته و به دخترهایش یاد داده است. «حلوای خاوری» اصلش یک حلوای زنانه است. همه کار پخت این حلوا با خانمهاست؛ از سبزه انداختن تا شیره گرفتن و بارگذاشتن قابلمه و هم زدن دیگ. حالا این سالهاست که مردها هم میآیند سر دیگ و گاهی کمکی میکنند و الا تا پیش از اینها، هیچ مردی حق نداشته بیاید سر دیگ حلوا.
بیبیمرضیه از زبان مادرش شنیده که حتی در قدیم مردها حق نداشتهاند از این حلوا بخورند. حلوا خاوری، حلوای خانمهاست؛ حلوایی که بین خاوریهای مشهد و فریمان و…، به «حلوای بیبی» یا «دیگ بیبی» معروف است. آنها معتقدند این حلوا هم درست مثل سمنو، حلوای حضرت فاطمه زهرا (س) است. بیبیمرضیه اما میگوید این دیگ و این حلوا، به نیت حضرت زینب (س) پخت میشود که در واقعه کربلا امالمصایب بودهاند و به نیت حضرت رقیه (س). هر چه هست، حلوای خاوری، حلوای بیبی است و به نیت عرض تسلیت و تعزیت به پیشگاه حضرت فاطمه زهرا (س) یا دخترشان یا نوادهشان برپا میشود.
بیبیمرضیه حالا سالی است که در بستر بیماری افتاده است؛ دخترهایش اما نگذاشتهاند، نذر هر ساله تعطیل بشود. آنها امسال هم دیگ حلوا را بار گذاشتهاند تا چراغی که نسلهاست که در خانواده آنها روشن بوده، خاموش نشود.
پخت حلوای خاوری، بسیار به پخت سمنو شبیه است
بیبیمرضیه اما برای توضیح دادن نحوه پخت حلوا، حسابی حوصله دارد؛ هرچه نباشد او در این کار، یک عمر تجربه دارد. پخت حلوای خاوری، بسیار به پخت سمنو شبیه است؛ آنقدر که میشود گفت حلوای خاوری همان سمنوست که با جزئیات متفاوتی پخت شده است.
کار پخت حلوای خاوری، از چند روز قبل شروع میشود. زنها گندمهای پاک شده را میریزند توی تشتهای بزرگ آب، تا خیس بخورد. هر گندمی هم مناسب پخت حلوا نیست. گندم دیم امساله، بهترین گندم برای پخت حلواست که هم طعم حلوا با آن بینظیر میشود و هم ماندگاریاش.
گندمها یک شب در آب میمانند و بعد ریخته میشوند توی سبدها. قدیم که سبدهای پلاستیکی حالا نبوده، گندمها را میریختهاند توی «سِلّه» هایی که با ترکههای ارغوان بافته میشدهاند. هنوز هم ارغوانبافی در طرقبه و شاندیز در نزدیکی مشهد هنر رایجی است. سلههای ارغوانی هنوز هم گوشه و کنار در خانه مشهدیها پیدا میشوند. بیبیمرضیه هم چندتایی از آنها را داشته که گندمها را میریخته توی آنها و پارچههای نخی پهن میکرده رویشان. پارچه و گندمها نباید خشک بمانند. یکی دو روز بعد گندمها «تیج» میزنند؛ یعنی جوانه از دل گندم بیرون میزند و کمی بعد از آن، شروع میکند به ریشه دواندن. سلهها را باید جای تاریکی گذاشت که گندمها نور نبینند. گندمها که نور نبینند، جوانهها سبز نمیشوند و سفید میمانند. حالا باید گندمها را چرخ کرده.
بیبیمرضیه از هاونهای بزرگ سنگی یادش میآید که گندمهای جوانهزده را در آنها میکوبیدهاند تا ریشه جوانهها بیرون بیاید. بعد گندمهای کوبیده را میریختهاند توی تشتهای بزرگ آب و شیره شیریرنگ جوانهها را میگرفتهاند.
حالا کسی از جوانترها حوصله این کارها را ندارد. حالا همه فروشگاههای بزرگ، آرد جوانه گندم دارند و نیازی به سبزهانداختن نیست. برای همین است که حلوای بیبی این سالها بیشتر از آنکه با گندمهای جوانهزده باشد، با آرد جوانه گندم است.
مالدارها، روغن زردشان را میگذاشتهاند برای دیگ بیبی
به حساب پاتیلهایی که در خانه بیبیمرضیه بار گذاشته میشود، برای هر پنجاه کیلو آرد دیم، ۵ تا ۷ کیلو، آرد جوانه گندم لازم است. آردجوانه گندم را همراه با آرد گندم دیم، خمیر میکنند و آب فراوانی میبندند به آن؛ آنقدر که مایع یک دستی به دست بیاید که بیشباهت به فرنی نیست. مایع باید حسابی یک دست باشد و هیچ آردی گلولهگلوله نمانده باشد. حالا باید دیگ و پایه را برپا کرد. دیگ حلوا، حتماً باید پاتیل باشد. پاتیلها، دیگهای بزرگ مسی هستند که تهشان گرد است و لبه ندارد. دیگ اگر لبه داشته باشد، ممکن است حلواها در لبه دیگها بمانند و هم نخورند و بسوزند.
این سالها گازهای خانگی و اجاقهای خوراکپزی کار را راحت کرده است؛ اما بیبیمرضیه از سالهایی یادش میآید که در حیاط اجاق میزدهاند و با کنده، زیرش آتش میکردهاند. حالا خبری از آن دود و دمها نیست. قابلههای حلوا را میشود در آشپزخانهها هم بار گذاشت. پخت حلوا در خانه بیبیمرضیه در محله طلاب مشهد اما در حیاط انجام میشود.